دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۱۲

مولوی
تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پرگزند اندیشی
آنچه از تو ستد همین کالبد است یک مزبله گو مباش چند اندیشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده به ناپایداری زندگی و بیهودگیِ دلبستگی به دنیا و کالبدِ مادی می‌پردازد. شاعر با نگاهی فلسفی و واقع‌گرا، مخاطب را از نگرانی‌های بی‌پایانِ دنیوی باز می‌دارد و به رهایی از بندِ تعلقات و گذرا بودنِ هستی دعوت می‌کند.

در اندیشه‌ی مطرح شده، جسمِ آدمی فاقد ارزشِ ماندگار دانسته شده است و تأکید می‌شود که چون مرگ در نهایت همین کالبدِ خاکی را از ما می‌ستاند، دل‌بستن و غصه‌خوردن برای آن، رفتاری عاقلانه نیست و باید از این اضطراب‌های بیهوده دست شست.

معنای روان

تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پرگزند اندیشی

تا چند می‌خواهی نگرانِ جانِ ناتوانت باشی و تا کی می‌خواهی پیوسته از این دنیای پُر از آسیب و بلا در هراس باشی؟

نکته ادبی: مستمند در اینجا به معنای ناتوان و دردمند است و پرگزند صفتی برای دنیایی است که پیوسته رنج و ناپایداری به همراه دارد.

آنچه از تو ستد همین کالبد است یک مزبله گو مباش چند اندیشی

آنچه سرنوشت از تو بازستانده، تنها این کالبدِ مادی است؛ پس وقتی این پیکر خاکی ارزشی بیش از توده‌ای زباله ندارد، چرا این‌چنین بی‌قرار و نگران هستی؟

نکته ادبی: مزبله به معنی محلِ انباشت زباله است که شاعر با استفاده از این تعبیر تند، نهایتِ حقارت و ناپایداریِ جسمِ دنیوی را به تصویر کشیده است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری تا چند... / تا کی...

شاعر با طرح پرسش‌هایی که پاسخ آن منفی است، بیهودگیِ اضطراب‌ها و نگرانی‌های انسانی را به شکلی تأکیدی به چالش می‌کشد.

استعاره مزبله

تعبیرِ جسمِ آدمی به مزبله، نمادِ بی‌ارزشی، ناپایداری و فانی بودنِ پیکرِ خاکی در برابرِ حقیقتِ جان است.