دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۱۱

مولوی
پیوسته مها عزم سفر می داری چون چرخ مرا زیر و زبر می داری
شیری و منم شکار در پنجهٔ تو دل خوردئی و قصد جگر می داری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، تصویرگرِ رابطه‌ای پر از تلاطم و بی‌رحمی میان عاشق و معشوق است. شاعر در اینجا معشوق را با بی‌وفایی و بی‌ثباتیِ روزگار برابر دانسته و گویی این محبوبِ پرخاشگر، با رفتارهای متناقض و بی‌رحمانه‌اش، آرامش و هستیِ عاشق را به یغما برده است.

فضای کلی شعر آکنده از ناامیدی، تسلیم در برابر قدرتِ بی‌کران معشوق و رنجِ حاصل از فراق و جفای اوست؛ گویی عاشق در این تقابل، تنها طعمه‌ای ناتوان در چنگالِ درنده‌ای است که ذره‌ذره وجود او را از بین می‌برد.

معنای روان

پیوسته مها عزم سفر می داری چون چرخ مرا زیر و زبر می داری

ای معشوق بزرگوار، تو همیشه قصدِ دوری و رفتن داری و با این رفتار، همچون روزگارِ پر تلاطم، هستی و آرامشِ مرا دچار آشوب و دگرگونی می‌کنی.

نکته ادبی: واژه «مها» منادا و به معنای ای محبوبِ بزرگ و عالی‌قدر است. «چرخ» نیز کنایه از گردشِ روزگار و تقدیر است که همواره در تغییر و ناپایداری است.

شیری و منم شکار در پنجهٔ تو دل خوردئی و قصد جگر می داری

تو مانند شیری درنده در مقابلِ منی و من در چنگالِ تو، همچون شکاری بی‌دفاع اسیرم. تو پیش‌تر با عشقت دلم را از آنِ خود کرده‌ای (خوردنِ دل) و اکنون قصد جان و هستی‌ام (جگر) را کرده‌ای.

نکته ادبی: «خوردنِ دل و جگر» کنایه‌ای است از شکنجه‌ی روحی و نابودیِ تدریجیِ عاشق به دستِ معشوق؛ در ادبیات کلاسیک، جگر محلِ خون و کانونِ حیات دانسته می‌شده که هدفِ نهاییِ شکارچی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چرخ

معشوق به چرخِ گردون (روزگار) تشبیه شده که همواره در حالِ تغییر و زیر و رو کردنِ احوالِ انسان است.

تشبیه شیری و منم شکار

شاعر با تشبیه خود به شکار و معشوق به شیر، اوجِ ناتوانیِ عاشق و قدرتِ سلطه‌گرِ معشوق را نشان داده است.

کنایه دل خوردن و قصد جگر داشتن

اشاره به ستمِ بی‌اندازه و نابودیِ کاملِ وجودِ عاشق توسطِ معشوق.