دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۱۰

مولوی
بی نام و نشان چون دل و جانم کردی بی کیف طرب دست زنانم کردی
گفتم به کجا روم که جان را جانیست بی جا و روان همچو روانم کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالاتِ غرق‌شدگی در عشقِ الهی و فنایِ خویشتن است. شاعر در این قطعه از رهایی از بندهایِ دنیوی همچون نام، نشان و مکان سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که چگونه با وصال به محبوب، به مرتبه‌ای از حضور می‌رسد که دیگر نه نیازی به تعلقاتِ مکانی دارد و نه قیدِ هویتِ دنیوی برای او باقی می‌ماند.

فضا، فضایِ شوریدگی و سرگشتگیِ عارفانه است که در آن عاشق، مرزهایِ میانِ خود و محبوب را از میان برداشته و به سیالیتِ جان دست یافته است و به جایِ تکیه بر اسبابِ ظاهری، به طربِ درونی و بی‌علت رسیده است.

معنای روان

بی نام و نشان چون دل و جانم کردی بی کیف طرب دست زنانم کردی

تو مرا از قیدِ نام و نشان و اعتبارِ دنیوی رها کردی و همچون دلم، بی‌نشان و پنهان ساختی. در اوجِ شوق و سروری که علتی بیرونی ندارد، مرا به رقص و پایکوبیِ درونی واداشتی.

نکته ادبی: واژه بی‌کیف به معنای بی‌چگونه و بی‌علت است که در ادبیات عرفانی به لذت‌های معنویِ بی‌واسطه اشاره دارد.

گفتم به کجا روم که جان را جانیست بی جا و روان همچو روانم کردی

پرسیدم که کجا می‌توانم بروم در حالی که تو جانِ جانِ منی و در همه جا حضور داری؟ تو مرا از قیدِ مکان و ثبات رها کردی و همچون جان که جاری است، مرا نیز روان و سیال ساختی.

نکته ادبی: تکرار و بازیِ زبانی با کلمه روان که هم به معنای روح و هم به معنای رونده و سیال است، از آرایه‌های برجسته این بیت برای نشان دادنِ رهایی از قیدِ سکون است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون دل و جانم کردی

تشبیه کردنِ وضعیتِ شاعر (بی‌نام‌ و نشانی) به ماهیتِ ناپیدایِ دل و جان.

ایهام روان

اشاره به دو معنایِ روح و جان و همچنین به معنای حرکت کردن و جاری بودن.

پارادوکس (متناقض‌نما) بی‌جا و روان

در عینِ نداشتنِ جایگاهِ فیزیکی (بی‌جا)، در حرکت و سیالیت بودن که نشان‌دهنده گستردگیِ وجودی است.