دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۰۲

مولوی
بنمای به من رخت بکن مردمی تا لاف زنم که دیده ام خرمی
ای جان جهان از تو چه باشد کمی کز دیدن تو شاد شود آدمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سرشار از اشتیاق و طلب دیدار معشوق است. شاعر با لحنی ملتمسانه، از معشوق می‌خواهد که نقاب از رخ برگیرد و با جلوه‌گری، خرمی و نشاط را به جان او ارزانی دارد. در این نگاه، دیدار معشوق همان نقطه کمال و سرچشمه سرور است که آدمی را از هر غم و اندوهی می‌رهاند.

در حقیقت، این سخن، فریادِ دلی است که زیبایی و کمال را در ذاتِ معشوق می‌بیند و باور دارد که بخششِ این دیدار، چیزی از جایگاه و شکوهِ معشوق نمی‌کاهد، بلکه تنها بهانه‌ای است برای شادمانیِ جانِ شیفته.

معنای روان

بنمای به من رخت بکن مردمی تا لاف زنم که دیده ام خرمی

چهره‌ات را بر من آشکار کن و جوانمردی پیشه کن تا بتوانم به همگان ببالم و با افتخار بگویم که طعم حقیقی شادی و سرور را چشیده‌ام.

نکته ادبی: مردمی در اینجا به معنای جوانمردی، لطف و کَرَم است. لاف زدن کنایه از ادعای بزرگ کردن و به خود بالیدن است.

ای جان جهان از تو چه باشد کمی کز دیدن تو شاد شود آدمی

ای کسی که جانِ جهان هستی، چه چیزی از تو کم می‌شود اگر به این انسانِ مشتاق اجازه دهی تا با تماشایِ سیمای تو، طعمِ واقعیِ شادمانی را بچشد؟

نکته ادبی: جانِ جهان ترکیبی اضافه برای خطاب قرار دادنِ معشوقِ ازلی یا محبوبِ حقیقی است که روح و جانِ هستی به او وابسته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه لاف زدن

به معنای ادعای بزرگ کردن و افتخار کردن است.

استعاره جانِ جهان

محبوب یا معشوقی که تمامِ هستی وابسته به وجود اوست.