دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۰۱

مولوی
بر گلشن یارم گذرت بایستی بر چهرهٔ او یک نظرت بایستی
در بی خبری گوی ز میدان بردی از بی خبریها خبرت بایستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر لزومِ مشاهده‌ جمالِ یار و درکِ جایگاهِ بی‌خبری در طریقِ عرفان تأکید دارند. شاعر معتقد است که برای رسیدن به حقیقتی که در نهادِ یار نهفته است، باید از قید و بندهایِ ظاهری گذشت و به تماشایِ چهره‌اش نشست.

در این نگاه، «بی‌خبری» نه به معنای جهل، بلکه به معنای رهایی از خودخواهی و تعلّقاتِ دنیوی است که باعثِ پیروزیِ انسان در میدانِ معنویت می‌شود؛ از این رو، آگاهی از این مقامِ عرفانی، برای سالک ضروری است.

معنای روان

بر گلشن یارم گذرت بایستی بر چهرهٔ او یک نظرت بایستی

شایسته و لازم است که از گلستانِ جمالِ یار من گذر کنی و نگاهی به چهره‌اش بیفکنی تا حقیقت را دریابی.

نکته ادبی: گلشن در اینجا استعاره از حضور و سیمایِ زیبایِ یار است که همچون گلستانی دل‌انگیز است.

در بی خبری گوی ز میدان بردی از بی خبریها خبرت بایستی

تو در حالی که از خود و تعلقات دنیوی بی‌خبر بودی، گوی پیروزی را در میدانِ عشق ربودی؛ بنابراین باید از اسرارِ این حالتِ بی‌خبری نیز آگاه باشی.

نکته ادبی: گوی از میدان بردن کنایه‌ای کهن برای توصیفِ پیروزی و سبقت گرفتن در کاری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلشن

استعاره از حضور و چهره‌ی زیبای معشوق که همچون گلستانی طراوت‌بخش است.

کنایه گوی از میدان بردن

کنایه از پیشی گرفتن، پیروزی و کسبِ موفقیت در مسیرِ کمال.

پارادوکس (تناقض) بی‌خبری و خبر

تضادِ ظاهری میانِ بی‌خبریِ عارفانه و ضرورتِ آگاهی از آن، که پیامی عمیق درباره‌ی معرفتِ اشراقی دارد.