دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۰۰

مولوی
بر کار گذشته بین که حسرت نخوری صوفی باشی و نام ماضی نبری
ابن الوقتی، جوانی و وقت بری تا فوت نگردد این دم ما حضری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محورِ غنیمت‌شمردنِ لحظه‌ی حال و پرهیز از حسرت‌های بی‌حاصلِ گذشته می‌چرخد. شاعر با تأکید بر دیدگاهِ عرفانیِ «ابن‌الوقت» بودن، مخاطب را به زیستن در اکنون دعوت می‌کند تا از بندِ خاطراتِ سپری‌شده رها شود.

فضایِ کلام، پندی حکیمانه و عارفانه است که جوانی را فرصتی طلایی برایِ درکِ حقیقتِ هستی در دَمِ موجود می‌داند و هشدار می‌دهد که غفلت از لحظه، بزرگ‌ترین خسرانِ آدمی است.

معنای روان

بر کار گذشته بین که حسرت نخوری صوفی باشی و نام ماضی نبری

از کارهای گذشته درس بگیر تا دچار حسرت نشوی؛ اگر سالک و صوفی هستی، نباید خود را اسیرِ گذشته کنی و نامی از آن به میان آوری.

نکته ادبی: «صوفی» در اینجا استعاره از عارفِ بیدار‌دلی است که تنها به حقِ موجود می‌اندیشد و «ماضی» نمادِ امورِ زوال‌یافته و رنج‌آور است.

ابن الوقتی، جوانی و وقت بری تا فوت نگردد این دم ما حضری

تو که جوانی و از اسرارِ «ابن‌الوقت بودن» (فرزندِ لحظه بودن) آگاهی، از فرصت استفاده کن و زمان را غنیمت بشمار تا این لحظه‌یِ حاضر، پیش از آنکه از دست برود، به بهره‌مندیِ حقیقی برسد.

نکته ادبی: «ابن‌الوقت» اصطلاحی عرفانی به معنای کسی است که همت خود را صرفِ انجامِ کارِ لازم در همان لحظه می‌کند و از خیالِ گذشته و آینده رسته است.

آرایه‌های ادبی

اصطلاح عرفانی صوفی

اشاره به سالکِ راهِ حقیقت که از تعلقاتِ دنیوی و ذهنی رسته است.

اصطلاح عرفانی ابن‌الوقت

کسی که مقید به قیدِ زمان نیست و در هر لحظه به انجامِ وظیفه‌یِ همان لحظه مشغول است.

نماد دم

نمادی از لحظه‌یِ حال که تنها سرمایه‌یِ واقعیِ آدمی برایِ زیستن است.