دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۹۵

مولوی
با یار به گلزار شدم رهگذری بر گل نظری فکندم از بی خبری
دلدار به من گفت که شرمت بادا رخسار من اینجا و تو بر گل نگری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی ساده و لطیف، صحنه‌ای از یک گردش عاشقانه در باغ را ترسیم می‌کنند که در آن توجه عاشق به زیبایی‌های طبیعت، باعث رنجش خاطر معشوق می‌شود. در واقع، شاعر به این نکته ظریف اشاره دارد که در حضور زیبایی‌های بی‌نظیر معشوق، توجه به زیبایی‌های بیرونی و ظاهری جهان امری است که می‌تواند نشان‌دهنده‌ی غفلت یا کم‌توجهی عاشق باشد.

این گفت‌وگوی کوتاه، گویای آن است که در عرف عشق، معشوق خود تمامِ زیبایی‌هاست و نگاه کردن به غیر، حتی اگر آن غیر گل‌های زیبا باشد، در محضر او نوعی بی‌حرمتی یا نادیده گرفتن محسوب می‌شود.

معنای روان

با یار به گلزار شدم رهگذری بر گل نظری فکندم از بی خبری

همراه با یار خود به گشت‌وگذاری در باغ رفتیم. در آنجا بدون آنکه متوجه باشم که باید تمام توجهم به معشوق باشد، از روی بی‌توجهی نظری به گل‌ها انداختم.

نکته ادبی: واژه «رهگذری» در اینجا به معنای گردش و قدم زدن است و «بی‌خبری» به غفلت از جایگاه معشوق اشاره دارد.

دلدار به من گفت که شرمت بادا رخسار من اینجا و تو بر گل نگری

معشوق به من تذکر داد و گفت: شرم و حیا کن! صورت من که چون گل زیباست در برابرت حاضر است، در حالی که تو به گل‌ها نگاه می‌کنی؟

نکته ادبی: «رخسار» در اینجا استعاره از چهره‌ای است که در لطافت و زیبایی از گل برتر دانسته شده است و این بیت بیانگر حسادت عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تشبیه ضمنی رخسار من در مقابل گل

تشبیه چهره معشوق به گل که نشان می‌دهد معشوق، کانون اصلی زیبایی در دیدگاه عاشق است.

تضاد گل و رخسار

مقابل هم قرار دادن زیباییِ طبیعی گل و زیباییِ زنده و پویای چهره معشوق برای تأکید بر برتری معشوق.