دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۹۴

مولوی
با نااهلان اگر چو جانی باشی ما را چه زیان تو در زیانی باشی
گیرم که تو معشوق جهانی باشی آری باشی، ولی زمانی باشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، هشداری هوشمندانه در بابِ ارزشِ والایِ خویشتن و اهمیتِ گزینشِ همنشین است. شاعر با لحنی بی‌اعتنا و در عین حال عبرت‌انگیز، خواننده را آگاه می‌سازد که همراهی با کسانی که شایستگی ندارند، بیش از آنکه به دیگران آسیب بزند، تباه‌کننده جوهر وجود خودِ فرد است.

در بخش دوم، نگاهی فلسفی به ناپایداریِ شهرت و محبوبیتِ دنیوی افکنده می‌شود. تأکید بر این نکته که هیچ‌چیز در این جهان، به‌ویژه توجهِ خلق، ماندگار نیست و تکیه بر آن، تکیه بر باد است.

معنای روان

با نااهلان اگر چو جانی باشی ما را چه زیان تو در زیانی باشی

اگر تو با افرادِ نادان و بی‌مقدار چنان صمیمی و نزدیک شوی که گویی جانِ آن‌ها هستی، این همنشینی هیچ آسیبی به من نمی‌رساند؛ بلکه این تویی که با پایین آوردنِ شأن خودت، دچار خسران و زیان می‌شوی.

نکته ادبی: ترکیبِ 'چو جانی باشی' تشبیهی است برای بیانِ اوجِ صمیمیت و یگانگی. 'نااهلان' جمعِ 'نااهل' به معنای کسی است که از فضیلت و کمال بی‌بهره است.

گیرم که تو معشوق جهانی باشی آری باشی، ولی زمانی باشی

فرض را بر این بگذاریم که تو محبوبِ تمام مردمِ دنیا شده‌ای؛ بسیار خب، این محبوبیت را داری، اما بدان که این جایگاه همیشگی نیست و دیری نخواهد پایید.

نکته ادبی: عبارت 'گیرم که' در ادبیات فارسی برای پذیرشِ موقتیِ یک فرض به کار می‌رود تا در نهایت پوچیِ آن فرض با کلمه 'ولی' آشکار گردد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو جانی باشی

مانندِ جان بودن برای بیانِ نهایتِ نزدیکی و صمیمیت.

اغراق معشوق جهانی

بزرگ‌نماییِ محبوبیت برای تأکید بر ناپایداری آن.

تضاد و تقابل معشوق جهانی در برابرِ زمانی بودن

تقابلِ میانِ شهرتِ فراگیر و ناپایداریِ زمانی که نشان‌دهنده بی‌ارزشیِ آن است.