دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۹۱

مولوی
گر با همه ای چو بی منی بی همه ای ور بی همه ای چو با منی با همه ای
در بند همه مباش، تو خود همه باش آن دم داری که سخره ای دمدمه ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محوریت وحدت‌گرایی و عرفانِ عملی می‌چرخند و دعوت به رهایی از وابستگی‌های دنیوی دارند. شاعر با زبانی موجز، پیوند حقیقی انسان با حقیقتِ هستی را فراتر از پیوندهای ظاهری و مادی می‌داند و انسان را به کشفِ معنایِ متعالی در درونِ خویش فرا می‌خواند.

درونمایه اصلی این سروده، تقابل میان 'همه' (کثرت و دنیا) و 'من' (خداوند و حقیقتِ مطلق) است. شاعر بر این باور است که اتکا به خلق، پوچی است و در مقابل، یگانگی با حق، به معنای دستیابی به کمالِ وجودی و غنایِ معنوی است.

معنای روان

گر با همه ای چو بی منی بی همه ای ور بی همه ای چو با منی با همه ای

اگر با تمامِ عالم و آدم همراه و دلبسته باشی، اما از ارتباط با من (خداوند/حقیقت) بریده باشی، در واقع هیچ‌کس و هیچ‌چیز را نداری؛ و اگر از تمام وابستگی‌های دنیوی رها باشی اما در پیوند با من باشی، گویی همه چیز را به دست آورده‌ای.

نکته ادبی: تکرارِ هنرمندانه واژگان 'همه' و 'من' و ساختارِ موازیِ جملات، بر تضادِ عمیق میانِ دلبستگی به دنیا و دلبستگی به حقیقت تأکید می‌کند.

در بند همه مباش، تو خود همه باش آن دم داری که سخره ای دمدمه ای

به بندِ دلبستگی‌هایِ مادی و تعلقاتِ دنیوی گرفتار مباش، بلکه بکوش تا به حقیقتِ وجودیِ خود دست یابی و کامل باشی؛ چرا که تو همان نفسِ الهی را در درون داری که فراتر از بازیچه‌ها و فریب‌هایِ گذرایِ روزگار است.

نکته ادبی: واژه 'سخره' به معنای بازیچه و مسخره، و 'دمدمه' به معنای وسوسه و فریب است؛ شاعر با این واژگانِ نکوهشی، ناپایداریِ امورِ دنیوی را نشان داده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) با همه ای / بی همه ای

شاعر با تقابلِ کاملِ میانِ 'همراهی با خلق' و 'همراهی با حق'، تضادی بنیادین را برای نشان دادنِ برتریِ عرفان بر دنیاپرستی به تصویر کشیده است.

جناس و اشتقاق دم داری / دمدمه ای

بهره‌گیری از هم‌خانوادگیِ واژگانی برای نشان دادن تفاوتِ ماهوی میان 'نفخه و جوهرِ الهی' در انسان (دم) و 'وسوسه‌های پوچ و گذرا' (دمدمه).