دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۸۷

مولوی
جانم ز طرب چون شکر انباشته ای چون برگ گل اندر شکرم داشته ای
امروز مرا خنده فرو می گیرد تا در دهنم چه خنده ها کاشته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار حکایت از شور و شعفِ عمیق و لبریزی از سرورِ درونی دارد که از جانب معشوق به سوی عاشق سرازیر شده است. شاعر در این قطعه به تصویرسازیِ شیرینی از تأثیرِ حضورِ معشوق بر جانِ خویش می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این پیوند، تمامیِ وجود او را به کانونِ شادی و خنده بدل کرده است.

گویی معشوق با حضورِ خود، بذری از شادمانی در دهان و جانِ عاشق کاشته که اکنون به ثمر نشسته و او را به خنده‌ای بی‌اختیار واداشته است.

معنای روان

جانم ز طرب چون شکر انباشته ای چون برگ گل اندر شکرم داشته ای

تو جان مرا از شادی و خوشی، همانند ظرفی که پر از شکر باشد، لبریز کرده‌ای و مرا همچون گلبرگِ ظریفِ گلی، در میانِ این شیرینی و شادی محافظت کرده‌ای.

نکته ادبی: واژه انباشته ای به معنای پر کردن و مملو ساختن است که با استعاره‌ شکر، به مفهومِ سرشار شدن از لذت و سرور اشاره دارد.

امروز مرا خنده فرو می گیرد تا در دهنم چه خنده ها کاشته ای

امروز بی‌اختیار خنده بر لبانم می‌نشیند و مرا فرا می‌گیرد؛ گویی تو در وجود من بذری از خنده و سرور کاشته‌ای که اکنون به بار نشسته است.

نکته ادبی: عبارت فرو می گیرد به معنای احاطه کردن و غلبه یافتن است که در اینجا نشان‌دهنده غیرارادی بودنِ حالتِ روانی شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون شکر و چون برگ گل

شاعر جان خود را به ظرفی پر از شکر و خویشتن را به گلبرگِ گل تشبیه کرده تا لطافت و شیرینیِ حالتش را مجسم کند.

استعاره کاشتن خنده در دهان

خنده به بذرِ گیاه تشبیه شده است که معشوق در جانِ عاشق کاشته و اکنون در حالِ ثمر دادن است.