دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۸۴

مولوی
با قلاشان چو رد نهادی پائی در عشق چو پخت جان تو سودائی
رنجه مشو و به هیچ جائی مگریز میدان که از این سپس نگنجی جائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات توصیف‌گرِ حالِ سالکی است که با پشت پا زدن به قیودِ دنیوی و پیوستن به جرگه رندان و اهلِ‌دل، به مقامِ بی‌خویشتنی رسیده است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که وقتی عشقِ حقیقی در وجودِ انسان شعله‌ور شد و روح را صیقل داد، دیگر انسانِ عاشق در تنگنایِ جهانِ مادی نمی‌گنجد و تلاش برای پناه جستن در دایره‌هایِ محدودِ دنیوی، رنجی بیهوده است.

در واقع این شعر دعوتی است به پذیرشِ این حقیقت که وقتی عاشق در مسیرِ فنا گام نهاد، دیگر هیچ‌کجایِ این دنیایِ خاکی برای او جایِ درنگ نیست، چرا که روحِ او در وسعتی بی‌نهایت جای گرفته و تنگناهایِ مادی دیگر تابِ وجودِ او را ندارند.

معنای روان

با قلاشان چو رد نهادی پائی در عشق چو پخت جان تو سودائی

هرگاه قدم در راه و رسمِ رندانِ بی‌پروا و آزادگانِ حقیقت‌جو نهادی و جانِ تو در کوره‌یِ عشق با آتشِ سودا و شیدایی، پخته و آماده شد،

نکته ادبی: واژه قلاشان به معنای رندان و کسانی است که از قیود ظاهری رسته و به ملامتِ مردم بی‌توجه‌اند. عبارت پخت جان استعاره از کمال یافتن و آبدیده شدنِ روح در سایه عشق است.

رنجه مشو و به هیچ جائی مگریز میدان که از این سپس نگنجی جائی

دیگر خود را به رنج میفکن و به هیچ کنجِ عافیتی در این دنیا مگریز؛ چرا که بدان پس از رسیدن به این مقامِ متعالی، روح تو چنان وسعتی یافته که دیگر در هیچ‌جایِ این جهانِ فانی، که محدود و تنگ است، جای نخواهی گرفت.

نکته ادبی: کنایه نگنجیدن در جایی به معنایِ فراتر رفتن از قیودِ مادی و عدمِ اقناعِ روحِ عاشق در لذت‌هایِ دنیوی است. مگریز در اینجا به معنایِ تلاش برای فرار از این حالِ خوش و جستجویِ پناهگاهِ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پخت جان

اشاره به پرورشِ روح و به کمال رسیدن آن در کوره عشق که به فرآیند پختنِ غذا تشبیه شده است.

کنایه نگنجی جائی

کنایه از استغنا و وسعتِ وجودیِ عارف که جهانِ مادی را برای اقامتِ ابدیِ خود کوچک و تنگ می‌بیند.

نماد قلاشان

نمادی از سالکانِ کویِ دوست که از تمامِ دلبستگی‌هایِ دنیا دست شسته و به راهِ عشقِ حقیقی پیوسته‌اند.