دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۸۰

مولوی
با دل گفتم که ای دل از نادانی محروم ز خدمت شده ای میدانی
دل گفت مرا سخن غلط میرانی من لازم خدمتم تو سرگردانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی گفتگویی درونی میان انسان و قلب اوست. شاعر که در مقام عقل ظاهر شده، قلب خویش را به غفلت و نادانی متهم می‌کند و آن را از مسیر بندگی و خدمت دور می‌داند، اما قلب با پاسخی قاطع، این اتهام را رد کرده و به جای آن، شاعر را گرفتار سرگردانی و خطای در قضاوت می‌داند. در واقع، این اثر تقابل میان دیدگاه ظاهری عقل و شهودِ پنهانِ قلب را به تصویر می‌کشد که در آن قلب، جایگاهِ حقیقیِ پیوند با معشوق است.

معنای روان

با دل گفتم که ای دل از نادانی محروم ز خدمت شده ای میدانی

خطاب به دل خود گفتم: ای دل، آیا می‌دانی که به سبب نادانی و بی‌خردی‌ات، از توفیقِ خدمت و بندگیِ حضرت دوست محروم مانده‌ای؟

نکته ادبی: محروم ز خدمت شدن، کنایه از دور افتادن از مسیر سلوک و بندگی است.

دل گفت مرا سخن غلط میرانی من لازم خدمتم تو سرگردانی

دل در پاسخ گفت: سخنی نادرست به من می‌گویی و مرا به ناحق متهم می‌کنی؛ من همواره در حالِ خدمت و ملازمتِ حق هستم و این تویی که در وادیِ سرگردانی و حیرت گرفتار شده‌ای.

نکته ادبی: واژه «میرانی» در اینجا به معنای گفتن و بر زبان آوردن است و «لازم» به معنای همراه و ملازم بودن است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) با دل گفتم / دل گفت

شاعر با دادنِ قدرت تکلم و استدلال به قلب، آن را به عنوان شخصیتی مستقل که قادر به دفاع از خویش است، به تصویر کشیده است.

مناظره کل ابیات

شکل‌گیری گفتگو و مجادله میان دو سوی وجودِ انسان (عقل و دل) برای کشف حقیقت.