دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۷۹

مولوی
با خندهٔ بر بسته چرا خرسندی چون گل باید که بی تکلف خندی
فرقست میان عشق کز جان خیزد یا آنچه به ریسمانش برخود بندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این ابیات، تأکید بر اصالتِ رفتار و احساسات انسانی است. شاعر با زبانی نقدگونه، مخاطب را از تظاهر به خنده و عشق‌های ساختگی برحذر می‌دارد و او را به سوی رهایی از تصنّع و رسیدن به صداقتِ درونی فرا می‌خواند.

شاعر معتقد است که خنده و مهرورزی اگر از عمقِ جان و بدونِ کوششِ مصنوعی (تکلّف) بروز نکند، بی‌ارزش است. در واقع، تقابل میان امرِ فطری و طبیعی با امرِ تحمیلی و ظاهری، محور اصلی اندیشه در این گفتار است.

معنای روان

با خندهٔ بر بسته چرا خرسندی چون گل باید که بی تکلف خندی

چرا به خنده‌ای که از سرِ اجبار و خودنمایی بر لب داری، دلخوش و راضی هستی؟ شایسته آن است که همچون گل، بی‌هیچ زحمت و تظاهری، به صورت طبیعی و از سرِ صدق بخندی.

نکته ادبی: خندهٔ بربسته به معنای خنده‌ای است که به اجبار و ساختگی شکل گرفته است و واژه تکلّف در اینجا به معنایِ به خود بستنِ حالتی غیرطبیعی است.

فرقست میان عشق کز جان خیزد یا آنچه به ریسمانش برخود بندی

تفاوتِ بنیادینی میان عشقی که از جان و دلِ انسان سرچشمه می‌گیرد و عشقی که مانند باری اضافی با طناب به خود بسته‌ای (و واقعی نیست)، وجود دارد.

نکته ادبی: عبارتِ به ریسمان بستن، کنایه از تحمیل کردنِ چیزی بر خویش است که ریشه‌ای در حقیقت و درونِ آدمی ندارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون گل

تشبیه خنده انسان به شکفتنِ گل برای نشان دادنِ طبیعی بودن و زیباییِ آن.

کنایه به ریسمانش برخود بندی

کنایه از تحمیلِ یک رابطه یا احساسِ تصنعی که با جان و دلِ انسان پیوندِ حقیقی ندارد.

تضاد خنده بربسته در برابر خنده گل

تقابلِ میانِ نمودِ تصنعی و بودِ طبیعی که بر ارزشِ ذاتیِ هر یک دلالت دارد.