دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۷۷

مولوی
این نیست ره وصل که پنداشته ای این نیست جهان جان که بگذاشته ای
آن چشمه که خضر خورد از او آب حیات اندر ره تست لیکن انباشته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر بر این نکته تأکید دارد که رهروانِ راهِ حقیقت، اغلب دچار خودفریبی و تصورات ذهنی نادرست درباره مسیر کمال می‌شوند. شاعر معتقد است حقیقتِ معنوی، دور از دسترس نیست و نیازی به ترکِ عالمِ جان برای یافتنِ آن وجود ندارد.

پیام اصلی این است که سرچشمه‌ی کمال و جاودانگی در درونِ خودِ انسان و مسیرِ زندگی‌اش قرار دارد، اما غفلت، تعلقاتِ دنیوی و تصوراتِ باطل، همچون خاکی که چشمه‌ای را می‌پوشاند، مانعِ بهره‌مندی از این سرچشمه‌یِ حیات‌بخش شده است.

معنای روان

این نیست ره وصل که پنداشته ای این نیست جهان جان که بگذاشته ای

آن راهی که برای رسیدن به خداوند در ذهن خود تصور کرده‌ای، حقیقتِ مسیرِ وصال نیست و آن جهانِ معنوی و دنیایِ باطن را که پشت سر نهاده‌ای، به اشتباه رها کرده‌ای.

نکته ادبی: ره وصل به معنای طریقِ رسیدن به حق است و جهان جان نماد عالمِ معنا و عوالمِ باطنی است.

آن چشمه که خضر خورد از او آب حیات اندر ره تست لیکن انباشته ای

آن چشمه‌ی حقیقی که خضر از آن نوشید و به جاودانگی رسید، در مسیر زندگی خودِ تو جاری است، اما تو با بی‌توجهی و غفلت، آن را مسدود و پنهان ساخته‌ای.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت خضر و چشمه‌ی حیات که استعاره‌ای از معرفت و حقیقتِ الهی است. واژه‌ی «انباشته» به معنای مسدود کردن دهانه‌ی چشمه است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خضر خورد از او آب حیات

اشاره به داستان اساطیری و عرفانی حضرت خضر و یافتن چشمه‌ی آب حیات.

استعاره چشمه

نمادِ حقیقت، معرفتِ باطنی و سرچشمه‌ی کمال در درونِ انسان.

کنایه انباشته ای

کنایه از مسدود کردن راهِ حقیقت با غفلت و گناه.