دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۷۳

مولوی
ای آنکه مرا به لطف بنواخته ای در دفع کنون بهانه ای ساخته ای
گر با همگان عشق چنین باخته ای پس قیمت هیچ دوست نشناخته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دربردارنده گلایه عاشقی است که از تغییر رفتار ناگهانی و بی‌ثباتی معشوق به تنگ آمده است. شاعر در این قطعه، تضاد میان مهرورزیِ پیشین و بهانه‌جویی‌هایِ کنونی معشوق را به تصویر می‌کشد و آن را نشانه بی‌تجربگی یا سستیِ بنیادِ عاطفی او می‌داند.

درونمایه اصلی اثر، نقدِ روابطِ سطحی و بی‌بنیاد است. شاعر بر این باور است که عشق حقیقی، گوهری گران‌بهاست و کسی که آن را به آسانی با همگان تقسیم می‌کند، در واقع ارزش و جایگاه والایِ پیوندِ دوستی و عشق را درک نکرده و به بیراهه رفته است.

معنای روان

ای آنکه مرا به لطف بنواخته ای در دفع کنون بهانه ای ساخته ای

ای کسی که در گذشته با مهربانی و لطفِ خود مرا مورد توجه و نوازش قرار می‌دادی، اکنون که زمان طرد کردن و دور ساختن من فرا رسیده است، بهانه‌های واهی برای فاصله گرفتن می‌تراشی.

نکته ادبی: واژه «بنواختن» در متون کلاسیک به معنای نوازش کردن، گرامی داشتن و توجه ویژه داشتن است و در مقابل آن «دفع» به معنای راندن و دور کردن به کار رفته است.

گر با همگان عشق چنین باخته ای پس قیمت هیچ دوست نشناخته ای

اگر رسمِ تو این است که عشق را این‌گونه ساده‌انگارانه با همه تقسیم می‌کنی و با هر کسی دم‌خور می‌شوی، این نشان‌دهنده آن است که تو هنوز قدر و ارزش حقیقیِ یک دوستِ وفادار را نشناخته‌ای.

نکته ادبی: عبارت «عشق باختن» در اینجا کنایه از بازیچه قرار دادنِ احساسات و عدم ثبات در محبت است و «قیمت نشناختن» اشاره به بی‌قدر دانستن و نادانی در تشخیص گوهر دوستی دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد بنواخته ای / دفع

تقابل میان نوازش و توجه با راندن و دور کردن، برای برجسته کردنِ تغییرِ رویه معشوق به کار رفته است.

کنایه عشق باختن

به معنای درگیر شدن در روابط عاشقانه سطحی و بی‌بنیاد است که دلالت بر عدم وفاداری دارد.

استفهام انکاری پس قیمت هیچ دوست نشناخته ای

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر سرزنشِ معشوق به دلیل قدرنشناسی و سطحی‌نگری دلالت دارد.