دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۷۲

مولوی
ای آنکه رخت چو آتش افروخته ای تا کی سوزی که صد رهم سوخته ای
گوئی به رخم چشم بردوخته ای نی نی، تو مرا چنین نیاموخته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این اشعار، شاعر با لحنی لبریز از گلایه و اشتیاق، خطاب به معشوقی سخن می‌گوید که چهره‌اش به مانند آتش، گرم و سوزنده است. این زیباییِ پرحرارت، نه تنها آرامش‌بخش نیست، بلکه مایه رنج و گرفتاری عاشق شده است. شاعر در عین حال که محوِ جمال معشوق است، به دنبال دلیلی برای این‌همه بی‌تابی و عذابِ خود می‌گردد و از اینکه چرا معشوق این رسمِ ناسازگاری را پیش گرفته، پرسش می‌کند.

معنای روان

ای آنکه رخت چو آتش افروخته ای تا کی سوزی که صد رهم سوخته ای

ای کسی که چهره‌ات مانند آتش شعله‌ور و درخشان است، تا چه زمانی می‌خواهی به این آتش‌بازی ادامه دهی؟ تو با همین سیمای دلربایت، صدها بار مرا در آتشِ عشقت سوزانده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه رخ به آتش نشان‌دهنده زیبایی تند و سوزنده است و 'صد ره' کنایه از دفعات بسیار و تکرارِ رنج است.

گوئی به رخم چشم بردوخته ای نی نی، تو مرا چنین نیاموخته ای

گویی به چهره‌ام خیره شده‌ای و نگاهت را بر من دوخته‌ای؛ اما نه، چنین نیست و تو رسمِ این‌گونه نگریستن یا بی‌وفایی را به من نیاموخته‌ای.

نکته ادبی: 'نی نی' در اینجا برای نفیِ برداشتِ قبلی و اصلاحِ کلام به کار رفته است و 'چشم بردوختن' کنایه از خیره شدن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخت چو آتش

چهره معشوق به سبب گرما و درخششِ خیره‌کننده به آتش تشبیه شده است.

کنایه چشم بردوخته ای

کنایه از نگاه ممتد و خیره شدن به چیزی یا کسی است.

اغراق صد ره سوخته ای

بزرگ‌نماییِ تعداد دفعات رنج و سوختن عاشق برای نشان دادن شدتِ درد.