دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۷۱

مولوی
ای آنکه حریف بازی ما بده ای این مجلس جانست چرا تن زده ای
چون سوسن و سرو از غم آزاد بدی بنده غم از آن شدی که خواجه شده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی نمادین و سرزنش‌آمیز، مخاطب را به دلیل دوری از جایگاه اصلی و فطری خویش به پرسش می‌کشد. شاعر این محفل را نه یک جایگاه مادی، بلکه «مجلس جان» و عرصه سلوک می‌داند و گوشه‌گیری یا سرگرم شدن به تعلقات دنیوی را مانعی بر سر راه رهایی و آزادگی می‌بیند.

مضمون محوری در این کلام، نقد وارونگیِ احوال انسانی است؛ انسانی که ذاتاً آزاد و رها آفریده شده بود (همچون سرو و سوسن)، اما با طمعِ «خواجه شدن» یا مسلط شدن بر اموراتِ ناپایدار دنیوی، خود را گرفتارِ زنجیرهای اندوه و بندگی کرده است.

معنای روان

ای آنکه حریف بازی ما بده ای این مجلس جانست چرا تن زده ای

ای کسی که می‌بایست هم‌نفس و هم‌بازیِ ما در این طریقِ عشق می‌بودی؛ چرا در این محفل که جایگاهِ تجلیِ جان است، خاموش و کناره‌گیر نشسته‌ای؟

نکته ادبی: واژه «حریف» در معنای هم‌نشین و هم‌بازی و «تن زدن» به کنایه از سکوت و گوشه‌گیری و بی‌اعتنایی آمده است.

چون سوسن و سرو از غم آزاد بدی بنده غم از آن شدی که خواجه شده ای

تو که روزگاری همچون سرو و سوسن، آزاد و وارسته از قیدِ اندوه‌های عالم بودی، اکنون چرا بنده و گرفتارِ غم شدی؟ دلیلش این است که خواستی در امورِ دنیا خواجه و صاحب‌اختیار باشی و این پندارِ خودبرتربینی، تو را اسیرِ رنج‌ها کرد.

نکته ادبی: تضادِ میان «بنده» و «خواجه» برای نشان دادنِ فرجامِ وارونه‌ی کسی است که با طمعِ سروری، آزادیِ فطریِ خویش را از دست داده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون سوسن و سرو

تشبیه مخاطب به سوسن و سرو برای تأکید بر ویژگی آزادگی و بی‌پرواییِ آنان از قیدِ غم‌های دنیوی.

تضاد بنده و خواجه

به‌کارگیری دو واژه متضاد برای نشان دادن تغییر وضعیت انسان از مقام آزادگی به اسارتِ نفسانی.

کنایه تن زده‌ای

کنایه از گوشه‌گیری، سکوت و امتناع از حضور در جمع یا تعامل با دیگران.