دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۶۹

مولوی
ای آنکه تو بر فلک وطن داشته ای خود را ز جهان پاک پنداشته ای
بر خاک تو نقش خویش بنگاشته ای وان چیز که اصل تست بگذاشته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با لحنی انتقادی و تذکرآمیز، خطاب به انسانی است که در دام خودشیفتگی یا زهدِ ظاهری گرفتار شده و جایگاه اصلی خود را فراموش کرده است. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که آدمی با تکیه بر توهمات و دلبستگی به امور دنیوی، از اصل و حقیقت وجودی خویش غافل مانده است.

درونمایه اصلی، هشداری است برای بازگشت به حقیقتِ اصیل وجود. شاعر با تقابل میان فلک به عنوان نماد جایگاه والا و خاک به عنوان نماد دنیای فانی، بر این باور است که آدمی حقیقت خود را در بندِ جلوه‌های زودگذر این عالم اسیر کرده است.

معنای روان

ای آنکه تو بر فلک وطن داشته ای خود را ز جهان پاک پنداشته ای

ای کسی که گمان می‌کنی جایگاه اصلی‌ات در آسمان‌هاست و تصور می‌کنی که خودت را از وابستگی‌ها و آلودگی‌های این دنیا به‌طور کامل پاک کرده‌ای.

نکته ادبی: فلک در اینجا استعاره از عالم علوی و جایگاه برتر است و پاک پنداشتن کنایه از خودبرتربینی است.

بر خاک تو نقش خویش بنگاشته ای وان چیز که اصل تست بگذاشته ای

تو در این عالم خاکی فقط به دنبال نام و نشان و ظواهر خودت بوده‌ای و آنچه را که حقیقت و جوهره اصلی وجودت بوده، رها کرده و از آن غافل مانده‌ای.

نکته ادبی: نقش بنگاشتن استعاره از پرداختن به امور ظاهری و اعتباری است و اصل به معنای گوهر جان و حقیقت ازلی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد فلک و خاک

تقابل میان آسمان به عنوان نماد جایگاه رفیع و خاک به عنوان نماد دنیای مادی برای نشان دادن فاصله میان توهم و حقیقت وجود آدمی.

استعاره نقش خویش

اشاره کنایی به پرداختن به ظواهر دنیوی و هویت‌های اعتباری که مانع شناخت اصل و جوهرِ جان است.