دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۶۳

مولوی
ای هیزم تو خشک نگردد روزی تا تو فتد ز آتش دلسوزی
تا خرقهٔ تن دری تو بی دل سوزی عشق آموزی ز جان عشق آموزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با بهره‌گیری از تمثیلِ هیزم و آتش، بر ضرورتِ پاک‌سازی جان و گسستن از بندهای تعلقاتِ مادی تأکید دارند. شاعر معتقد است تا زمانی که روحِ انسان مانند هیزمی خشک برای پذیرشِ آتشِ عشق آماده نشود و خرقهٔ سنگینِ تن و خودخواهی را ندرد، نمی‌تواند طعمِ حقیقتِ عشق را بچشد.

در واقع این ابیات دعوتی است به ترکِ تعلقاتِ دنیوی و تسلیم‌شدن در برابرِ آتشِ سوزانِ عشقِ الهی که جان را از زوائدِ وجودی پاک می‌کند و به آن حیاتی دوباره می‌بخشد.

معنای روان

ای هیزم تو خشک نگردد روزی تا تو فتد ز آتش دلسوزی

ای وجود من، امیدوارم که همواره در حالتِ آمادگی و اشتیاق (خشکیِ هیزم) باقی بمانی تا شعله‌هایِ آتشِ عشق بتوانند تو را در بر بگیرند و به کمالِ سوختن و فنا شدن برسانی.

نکته ادبی: هیزم استعاره‌ای از جانِ مشتاق و آماده‌ برای تحول است و خشک بودن در اینجا نمادی از پذیرندگی برای سوختن و فنا شدن در عشق است.

تا خرقهٔ تن دری تو بی دل سوزی عشق آموزی ز جان عشق آموزی

تا زمانی که لباسِ سنگینِ تعلقاتِ جسمانی را از تن بیرون نیاوری و سوزِ آتشِ عشق را در قلبِ خود احساس نکنی، هرگز نخواهی توانست حقیقتِ عشق را از عمقِ جان بیاموزی.

نکته ادبی: خرقه تن استعاره از کالبد مادی و خودخواهی‌های بشری است که مانعِ رسیدنِ نورِ حقیقت به قلب می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره هیزم

جانِ انسان به هیزم تشبیه شده است که برای شعله‌ور شدنِ آتشِ عشق، باید خشک و مهیا باشد.

نماد خرقه تن

نمادی از کالبدِ مادی و وابستگی‌های دنیوی که مانعِ پروازِ روح است.

تناسب (مراعات نظیر) هیزم، آتش، سوختن

همنشینیِ واژگانی که در کنار هم فضایِ تغییر و دگرگونیِ عرفانی را ترسیم کرده‌اند.