دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۶۲

مولوی
ای نور دل و دیده و جانم چونی وی آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس تو بی رخ زرد من ندانم چونی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عاشقانه و وابستگی عاطفی عمیق میان عاشق و معشوق است. شاعر در این قطعه، معشوق را سرچشمه نور و حیات خود می‌داند و با زبانی صمیمانه و در عین حال متعالی، جویای احوال او می‌شود تا عمق پیوند قلبی خود را به تصویر بکشد.

در مقابل، شاعر تصویرِ رنج و اندوهِ ناشی از هجران را با استعاره‌هایی چون رخ زرد ترسیم می‌کند. این تضاد میان شکوهِ معشوق و رنجوریِ عاشق، اوجِ استیصال و بی‌قراریِ دل‌تنگی را نشان می‌دهد که در آن، جانِ عاشق بدون حضورِ معشوق، معنای خود را از دست داده است.

معنای روان

ای نور دل و دیده و جانم چونی وی آرزوی هر دو جهانم چونی

ای کسی که روشنایی‌بخش قلب و چشمان و جان منی، حالت چگونه است؟ ای که تنها آرزوی من در هر دو عالم هستی، تو در چه حالی؟

نکته ادبی: واژه «چونی» در اینجا مخفف «چگونه‌ای» است که در متون کلاسیک فارسی برای پرسش از حال طرف مقابل به کار می‌رفت.

من بی لب لعل تو چنانم که مپرس تو بی رخ زرد من ندانم چونی

من در دوری از لب‌های سرخ و فریبنده تو، چنان روزگار تیره و سختی را می‌گذرانم که حتی نمی‌توان آن را وصف کرد؛ اما درباره تو که بدون دیدن چهره‌ی زرد و رنجور من هستی، نمی‌دانم چه بر تو می‌گذرد.

نکته ادبی: «لب لعل» استعاره از سرخی و ارزشمندی لب معشوق است و «رخ زرد» کنایه از بیماری و رنجوری عاشق به دلیل دوری و فراق است.

آرایه‌های ادبی

خطاب (ندا) ای نور دل و دیده

استفاده از حرف ندا برای نزدیک‌سازی فضای عاطفی شعر و تاکید بر مقام معشوق.

استعاره لب لعل

تشبیه کردن لب‌های معشوق به سنگ قیمتی لعل برای بیان سرخی و زیبایی خیره‌کننده آن.

کنایه رخ زرد

کنایه از بیماری، رنج کشیدن و ضعیف شدن عاشق در اثر دوری از معشوق.