دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۶۰

مولوی
این عرصه که عرض آن ندارد طولی بگذار عمارتش بهر مجهولی
پولیست جهان که قیمتش نیست جوی یا هست رباطی که نیرزد پولی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی زاهدانه و حکیمانه، ناپایداری و بی‌ارزش بودن دنیا را تبیین می‌کنند. شاعر دنیا را مکانی می‌داند که هیچ ثباتی ندارد و تلاش برای آبادانی و دلبستگی به آن، کاری بیهوده و عبث است.

مضمون محوری، دعوت به رهایی از تعلقات دنیوی است؛ چرا که زندگی همچون گذرگاهی کوتاه و بی‌مقدار است که دل بستن به آن، نشان از ناآگاهی و دوری از حقیقت است.

معنای روان

این عرصه که عرض آن ندارد طولی بگذار عمارتش بهر مجهولی

این دنیا که همچون میدانی بی‌ثبات است و هیچ دوامی ندارد، ساخت‌وساز و آباد کردنش را به عهده دیگران بگذار و خود را درگیر آن مکن.

نکته ادبی: عرصه به معنای میدان وسیع و در اینجا استعاره از جهان است. مجهول اشاره به کسانی دارد که پس از مرگ، مالک دارایی‌های ما می‌شوند و از دیدگاه عارفانه، این کار بیهوده است.

پولیست جهان که قیمتش نیست جوی یا هست رباطی که نیرزد پولی

دنیا مانند گذرگاه یا پلی است که حتی ارزش ناچیزی ندارد، یا همچون کاروانسرایی است که برای اقامتِ دائم، حتی به اندازه یک سکه هم نمی‌ارزد.

نکته ادبی: ایهام در واژه پل که هم به معنای گذرگاه است و هم در گویش‌های قدیم به معنای پول به کار می‌رفته است. رباط به معنای کاروانسرای میان راه است که نمادِ ناپایداری اقامت در دنیاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره رباط

تشبیه دنیا به کاروانسرایی که محل گذر است نه قرار و اقامتگاه دائمی.

ایهام پل

بهره‌گیری از دو معنای گذرگاه و پول برای تأکید بر بی‌ارزشی و ناپایداری جهان.

تضاد و تناسب عرصه و عمارت

تضاد میان ماهیت گذرا و ناپایدار عرصه (دنیا) با تلاش برای ساختن و ماندگار کردن آن (عمارت) که نشان‌دهنده تضاد درونی تلاش انسان و واقعیت دنیاست.