دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۵۰

مولوی
ای کاش که من بدانمی کیستمی در دایرهٔ حیات با چیستمی
گر پنبهٔ غفلتم نبودی در گوش بر خود به هزار دیده بگریستمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این رباعی بازتاب‌دهنده حیرتِ وجودی انسان در برابر پیچیدگی‌های آفرینش است. شاعر در جایگاهِ متفکری سرگشته، از ندانستنِ چیستیِ خویش و جایگاهش در چرخه هستی، دردمندانه سخن می‌گوید و این ناآگاهی را مایه تأسف می‌داند.

در بخش دیگر، او بی‌خبریِ خویش را همچون مانعی می‌بیند که اجازه نمی‌دهد حقایق را بشنود. او این غفلت را مانند پنبه‌ای در گوش می‌داند که اگر نبود، انسان با درکِ حقیقتِ زندگی، از سرِ اندوه و پشیمانی به گریه می‌افتاد.

معنای روان

ای کاش که من بدانمی کیستمی در دایرهٔ حیات با چیستمی

ای کاش می‌دانستم که در حقیقت چه کسی هستم و در این چرخه بزرگ هستی، جایگاه و نقش واقعی من چیست.

نکته ادبی: عبارت‌های کیستمی و چیستمی صیغه‌های کهنِ کی هستم و چه هستم هستند که در متون قدیمی برای تاکید و وزن شعر به کار می‌رفته‌اند.

گر پنبهٔ غفلتم نبودی در گوش بر خود به هزار دیده بگریستمی

اگر سنگینیِ غفلت و ناآگاهی مانندِ پنبه‌ای در گوشم نبود تا حقایق را نشنوم، بی‌تردید برای وضعیتِ خود با هزاران چشم گریه می‌کردم.

نکته ادبی: واژه بگریستمی فعلِ شرطی است که برای بیان آرزویی در گذشته یا حالِ تحقق‌نایافته استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

اضافه استعاری پنبهٔ غفلت

غفلت به پنبه‌ای تشبیه شده که گوش را پر می‌کند و مانع شنیدنِ پیامِ هستی می‌شود.

اغراق هزار دیده

استفاده از عددِ کثیر برای نشان دادنِ شدتِ اندوه و گریستن بر خود.

استعاره دایرهٔ حیات

زندگی به دایره‌ای تشبیه شده که انسان در آن محدود است و راهِ خروج از آن برایش مبهم است.