دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۴۹

مولوی
ای قاصد جان من به جان میارزی جان خود چه بود هر دو جهان میارزی
این عالم کهنه آن ندارد بی تو آن از تو ذلب کنم که آن میارزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش و تقدیس جایگاه معشوق سروده شده‌اند. شاعر با زبانی سرشار از ستایش و شیفتگی، ارزش وجودی معشوق را فراتر از جان و حتی فراتر از تمام هستی و دو جهان می‌داند. در این نگاه، جهان بدون حضور معشوق، کهنه، بی‌ارزش و فاقد معناست.

درونمایه اصلی این ابیات، تکیه بر یگانگی و بی‌همتایی معشوق است. شاعر معتقد است آنچه به زندگی معنا و ارزش می‌بخشد، حضور معشوق است و بدون او، گویی جهان هستی تهی از گوهر اصلی خود است. این بیان در قالب ستایشی پرشور، برتری معشوق بر تمام ممکنات را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

ای قاصد جان من به جان میارزی جان خود چه بود هر دو جهان میارزی

ای کسی که قاصدِ جانِ منی، تو چنان ارزشمندی که جانم در برابر تو ناچیز است؛ اصلاً جانِ من چه ارزشی دارد؟ تو آن‌قدر والایی که حتی اگر تمامِ هستیِ هر دو جهان را در کفه ترازو بگذارند، باز هم تو ارزشمندتری.

نکته ادبی: می‌ارزی از مصدر ارزيدن به معنای ارزش داشتن و لایق بودن است. جان در مصراع اول به معنای روح و در مصراع دوم به عنوان قیاسِ نابرابر میانِ جانِ انسان و قدر و منزلتِ معشوق به کار رفته است.

این عالم کهنه آن ندارد بی تو آن از تو ذلب کنم که آن میارزی

این دنیای فرسوده و کهنه، بدون حضورِ تو هیچ ارزشی ندارد و معنای حقیقیِ خود را از دست می‌دهد. من تنها از تو آن گوهرِ نایاب و ارزشِ حقیقی را طلب می‌کنم، چرا که تنها وجودِ تو لایق و شایسته‌یِ آن است.

نکته ادبی: آن در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای کمال و زیبایی که گمشده‌یِ جهان است و هم به معنای آن چیزی که تنها در وجودِ معشوق جلوه‌گر است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه هر دو جهان میارزی

بزرگ‌نمایی ارزش معشوق تا حدی که فراتر از تمام هستی قرار می‌گیرد.

استعاره عالم کهنه

دنیا به پارچه‌ای فرسوده تشبیه شده که ارزش و تازگی خود را بدون حضور معشوق از دست داده است.

ایهام آن

واژه آن به معنای شکوه، ارزش، زیبایی یا حقیقتِ مطلوب است که به صورتی پوشیده و ظریف بیان شده است.