دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۴۸

مولوی
ای عشق تو عین عالم حیرانی سرمایهٔ سودای تو سرگردانی
حال من دلسوخته تا کی پرسی چون می دانم که به ز من میدانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت فضای سرشار از حیرت و بیقراری عاشق در برابر معشوق را به تصویر می‌کشند. شاعر با بیانی استوار، عشق را عامل اصلی سرگشتگی و دوری از آرامش می‌داند و در عین حال، نوعی تسلیم در برابر علم و آگاهی معشوق را بازتاب می‌دهد.

در این ابیات، پیوندی عمیق میان تجربه درونیِ عشق و وضعیت بیرونی عاشق برقرار است؛ گویی عاشق در میان شعله‌های آتش عشق چنان غرق شده که تنها سرمایه‌اش در این مسیر، آوارگی و حیرت است و در نهایت، اعتراف می‌کند که معشوق، از احوالات او، آگاه‌تر از خودِ اوست.

معنای روان

ای عشق تو عین عالم حیرانی سرمایهٔ سودای تو سرگردانی

عشق تو سراسر وجود و ذاتِ حیرت و سرگشتگی در عالم است؛ و تنها دستاورد و نتیجهٔ دلباختگی و سودای تو برای من، آوارگی و بی‌قراری است.

نکته ادبی: واژه «عین» به معنای ذات و حقیقت به کار رفته و «سودا» در اینجا به معنای عشق، میل و دلبستگی است.

حال من دلسوخته تا کی پرسی چون می دانم که به ز من میدانی

چرا مدام از حالِ دلِ سوخته و دردمند من می‌پرسی؟ در حالی که به خوبی آگاهم تو احوال مرا بهتر از خودم می‌دانی و بر آن اشراف کامل داری.

نکته ادبی: عبارت «به ز من» مخفف «به‌تر از من» است که در متون کلاسیک فارسی رایج بوده است.

آرایه‌های ادبی

تجاهل عارفانه حال من دلسوخته تا کی پرسی

پرسیدن از حال عاشق در حالی که معشوق خود از آن آگاه است، نوعی تجاهل عارفانه است.

تناسب (مراعات نظیر) حیرانی، سرگردانی، سودا

این واژگان در یک میدان معنایی مشترک قرار دارند که فضای آشفتگی و اضطراب عاشقانه را تقویت می‌کنند.