دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۴۷

مولوی
ای طالب دنیا تو یکی مزدوری وی عاشق خلد ازین حقیقت دوری
ای شاد بهر دو عالم از بی خبری شادی غمش ندیده اش معذوری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سرزنشی است بر آنان که عمر خود را در پی بهره‌مندی از دنیا یا پاداش‌های اخروی هدر می‌دهند. شاعر تأکید دارد که این‌گونه افراد به دلیل عدم آگاهی از حقیقت هستی، در بندِ پاداش و مزد گرفتارند و از درکِ والایِ بی‌نیازی و آزادیِ حقیقی محروم مانده‌اند.

درونمایه اصلی، نکوهشِ معامله‌گری با هستی است. کسی که تنها به فکر منافع مادی در دنیا یا منافع معنوی در بهشت است، همچنان در بندِ منیت باقی مانده و هنوز به آن بیداریِ معنوی که رها از شادی‌های گذرا و وابستگی‌هاست، دست نیافته است.

معنای روان

ای طالب دنیا تو یکی مزدوری وی عاشق خلد ازین حقیقت دوری

ای کسی که در پی دنیا هستی، تو همانند کارگری هستی که تنها برای دریافت مزد تلاش می‌کند؛ و ای کسی که دلباخته‌ بهشت هستی، از این حقیقتِ والای هستی که ورایِ این پاداش‌هاست، بسیار دور افتاده‌ای.

نکته ادبی: واژه مزدوری استعاره از نگاه کاسب‌کارانه به دین و زندگی است و خلد به معنای بهشت است که در اینجا به عنوان غایتی محدود نقد شده است.

ای شاد بهر دو عالم از بی خبری شادی غمش ندیده اش معذوری

ای کسی که از این دنیا و آن دنیا (بهشت) شاد هستی، این شادی تو برخاسته از بی‌خبری و نادانی توست؛ هرچند اگر کسی هنوز از غمِ آگاهی و دردِ حقیقت بی‌خبر باشد، برای این بی‌خبری‌اش می‌توان به او حق داد و عذرش را پذیرفت.

نکته ادبی: ترکیب بهر دو عالم کنایه از تمام داشته‌های مادی و اخروی است و معذوری در اینجا به معنایِ جایز بودنِ نادانی برایِ نااهلان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مزدوری

به کارگیری این واژه برای اشاره به نگاهِ معامله‌گرانه و سودجویانه نسبت به خالق و هستی.

کنایه عاشق خلد

اشاره به کسانی که عبادت و زندگی‌شان تنها با هدف رسیدن به پاداش بهشت و لذت‌های آن است.

تضاد دنیا و خلد

تقابل میان مادیاتِ دنیا و پاداش‌های اخروی، که شاعر هر دو را در برابرِ حقیقتِ مطلق، کوچک و حجاب‌آلود می‌داند.