دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۴۲

مولوی
ای سر سبب اندر سبب اندر سببی وی تن عجب اندر عجب اندر عجبی
ای دل طلب اندر طلب اندر طلبی وی جان طرب اندر طرب اندر طربی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به لایه‌های عمیق و پیچیده‌ی هستی و احوالات درونی انسان اشاره دارند. شاعر در این قطعه، جهان و ابعاد وجودیِ آدمی را چون زنجیره‌ای از اسرار لایتناهی توصیف می‌کند که در آن هر مرحله خود آغازگر مرحله‌ای دیگر است و این کثرت و پیچیدگی، نشان از حیرت و شگفتیِ آفرینش دارد.

مضمون اصلی، واکاویِ پیوند میان علت و معلول، حیرت از شگفتی‌های وجود، اشتیاقِ بی‌پایانِ دل و سرورِ بی‌کرانِ جان است که در قالبِ ساختاری منسجم و تکرارِ کلمات، این بی‌پایانی و تداوم را به خوبی به تصویر می‌کشد.

معنای روان

ای سر سبب اندر سبب اندر سببی وی تن عجب اندر عجب اندر عجبی

ای ذاتِ یگانه‌ای که حقیقتِ هستی و علتِ اصلیِ تمامِ علل و اسباب در جهان هستی.

نکته ادبی: واژه سر در اینجا به معنای حقیقت، اصل و ذات است و تکرار کلمه سبب برای تأکید بر تسلسل علل و پیچیدگیِ نظام آفرینش به کار رفته است.

ای دل طلب اندر طلب اندر طلبی وی جان طرب اندر طرب اندر طربی

ای پیکر و تنِ آدمی که هر گوشه از وجودت، شگفتی در شگفتیِ دیگر است و تو شاهکارِ حیرت‌انگیزِ آفرینشِ پروردگاری.

نکته ادبی: واژه عجب به معنای حیرت و شگفتی است و کاربرد آن در اینجا به معنای این است که هر لایه‌ای از وجودِ انسان، ناشی از رازی شگفت‌آور است.

آرایه‌های ادبی

تکرار و اطناب سبب اندر سبب اندر سببی

تکرارِ کلمات علاوه بر ایجادِ موسیقیِ کناری، بر بی‌نهایت بودن و لایه‌بندیِ عمیقِ موضوع تأکید دارد.

موازنه و سجع کل ابیات

تکرارِ ساختارِ نحوی و هماهنگیِ صوتیِ کلمات در پایانِ ابیات، آهنگ و ضرب‌آهنگی درونی به کلام بخشیده است که بیانگرِ شور و وجدِ شاعر است.

واژه‌آرایی سبب، عجب، طلب، طرب

استفاده از واژگانی با وزنِ یکسان و موسیقیِ مشابه، منجر به ایجادِ نوعی هم‌خوانی و انسجامِ آوایی در کلِ قطعه شده است.