دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۳۷

مولوی
ای دوست ز من طمع مکن غمخواری جز مستی و جز شنگی و جز خماری
ما را چو خدا برای این آوردست خصم خردیم و دشمن هشیاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه این ابیات بیانگر رویکردی رندانه و فارغ‌بال نسبت به زندگی است که در آن شاعر به جای غمخواری و مصلحت‌اندیشی، مستی و بی‌خیالی را برگزیده است. این دیدگاه نه یک انتخاب کورکورانه، بلکه گویی رسالتی است که شاعر برای خود قائل است.

در دیدگاه شاعر، عقل و هشیاری موانعی برای درک حقیقت هستی هستند و او در تقابل با جریانِ عقل‌گرایِ رسمی، خود را دشمنِ خرد و هشیاری می‌نامد تا به عالمی فراتر از قید و بندهای منطقِ زمینی دست یابد.

معنای روان

ای دوست ز من طمع مکن غمخواری جز مستی و جز شنگی و جز خماری

ای دوست، از من انتظار نداشته باش که با تو همدردی کنم و غم‌خوار باشم؛ چرا که دنیای من تنها با مستی، بازیگوشی و سرمستی گره خورده است.

نکته ادبی: شنگی به معنای خوش‌مشربی و بازیگوشی است و در اینجا نشان‌دهنده سبک‌باری و رهایی است.

ما را چو خدا برای این آوردست خصم خردیم و دشمن هشیاری

خداوند ما را برای چنین حالتی (رندی و مستی) آفریده است؛ از این رو، ما دشمن عقل و خردِ خشک و هشیاریِ سرد هستیم.

نکته ادبی: خرد در ادبیات عرفانی به معنای عقلِ جزئی و استدلالی است که در برابرِ عشق و شهود قرار می‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

تضاد مستی و هشیاری

قرار گرفتن دو مفهوم متقابل برای نشان دادن تقابل میان عالمِ عشق و عالمِ عقل.

تکرار جز

تکرار واژه 'جز' برای تأکید بر انحصارِ احوالِ شاعر به مستی و رهایی.