دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۳۶

مولوی
ای دوست ترا رسد اگر ناز کنی ناساز شوی باز دمی ساز کنی
زان میترسم در جفا باز کنی مکر اندیشی بهانه آغاز کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتگر رابطه‌ای عاشقانه است که در آن عاشق با بزرگواری و فروتنی، تمامِ حقِ ناز کردن و رفتار متغیر را به معشوق می‌بخشد. در عین حال، لایه‌ای از نگرانی و بیم در کلام شاعر هویداست؛ او بیمناک است که این رفتارهایِ ناپایدارِ معشوق، از دایره ناز و نیاز فراتر رود و به راهی برای ستم و دوری بدل گردد.

شاعر در این کلام، میانِ پذیرشِ جایگاهِ والای معشوق و ترس از بی‌وفاییِ او در نوسان است و سعی دارد با زبانی عاطفی، مرز میانِ نازِ شیرین و جفای تلخ را ترسیم کند.

معنای روان

ای دوست ترا رسد اگر ناز کنی ناساز شوی باز دمی ساز کنی

ای دوست، تو چنان جایگاه والایی داری که اگر بخواهی ناز کنی و رفتارِ سخت‌گیرانه داشته باشی، کاملاً حق با توست؛ حتی اگر در لحظه‌ای با من ناسازگار شدی، می‌توانی دوباره به سرعت با من کنار بیایی و آشتی کنی.

نکته ادبی: واژه ناساز به معنای مخالف و ناهماهنگ است و در مقابل آن، ساز کردن به معنای هماهنگ شدن و آشتی است که تضادی زیبا را پدید آورده است.

زان میترسم در جفا باز کنی مکر اندیشی بهانه آغاز کنی

اما بیمِ من از این است که این ناز و کرشمه، راه را برای جفا و بی‌وفایی بگشاید و تو با نقشه‌کشی و بهانه‌تراشی، زمینه را برای دوری و آزار من فراهم کنی.

نکته ادبی: در جفا باز کردن، کنایه‌ای است از مهیا ساختنِ بسترِ ظلم و بی‌مهری، و مکر اندیشی اشاره به زیرکی‌هایِ ناصواب در روابط عاطفی دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد ناساز و ساز

به کارگیری دو کلمه متضاد در کنار هم برای نشان دادنِ نوسانِ حالِ معشوق و تسلط او بر شرایطِ رابطه است.

کنایه در جفا باز کنی

باز کردنِ در، کنایه از آغاز کردن یا فراهم آوردنِ زمینه و بستر برای ستم و دوری است.

واج‌آرایی مکر، من، میترسم

تکرار صامت‌های م، در بیت دوم، به القای فضای تردید و بیمِ شاعر درونیِ متن کمک کرده است.