دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۳۵

مولوی
ای دوست بهر سخن در جنگ زنی صد تیر جفا بر من دلتنگ زنی
در چشم تو من مسم دگر کس زر سرخ فردا بنمایمت چو بر سنگ زنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات گویای شِکوه و گلایه‌ی عاشقی است که در نگاه یار، بی‌قدر و ارزش تلقی می‌شود و با بی‌مهری و ستیزِ مداومِ او روبه‌روست. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ زر و مس، بر این باور است که گذر زمان و آزمون‌های روزگار، حقیقتِ وجودی او و عیارِ عشقش را بر محبوب آشکار خواهد ساخت و او را از قضاوت‌های نادرستِ کنونی بازخواهد داشت.

معنای روان

ای دوست بهر سخن در جنگ زنی صد تیر جفا بر من دلتنگ زنی

ای دوست، تو برای هر حرف و سخنی با من سر ناسازگاری داری و با تیرهای کلام و رفتار ظالمانه‌ات، پیوسته قلبِ اندوهگین مرا می‌آزاری.

نکته ادبی: جنگ زدن کنایه از آغاز کردنِ دشمنی و ستیزه‌جویی است. تیر جفا استعاره از سخنان آزاردهنده است.

در چشم تو من مسم دگر کس زر سرخ فردا بنمایمت چو بر سنگ زنی

تو مرا در نگاهت همچون فلز کم‌ارزش (مس) می‌بینی و دیگران را طلای خالص و گران‌بها می‌انگاری؛ اما روزی که مرا به محکِ آزمایش بسپاری، حقیقتِ عیارِ وجودم بر تو نمایان خواهد شد.

نکته ادبی: سنگ در این بافتار به سنگ محک اشاره دارد که طلا را با آن می‌سنجند. تضاد میان مس و زر سرخ برای برجسته‌سازی تفاوت ارزشی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیر جفا

سخنان نیش‌دار و آزاردهنده را به تیرهای جنگی تشبیه کرده است.

کنایه سنگ زدن

اشاره به عملِ محک زدن فلزات برای تشخیص عیار آن‌ها.

تضاد مس و زر سرخ

قرار دادن دو فلز با ارزش‌های متفاوت در مقابل یکدیگر برای نشان دادن اختلاف دیدگاهِ یار نسبت به عاشق و دیگران.