دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۳۳

مولوی
ای دل چه حدیث ماجرا می جوئی من با توام ای دل تو کرا می جوئی
ور زانکه ندیده ای کرا می جوئی ور زانکه بدیده ای چرا می جوئی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی عارفانه و توبیخ‌آمیز، در پیِ شکستنِ توهمِ جست‌وجو در بیرون از خویشتن است. شاعر با مخاطب قرار دادنِ دل، به او نهیب می‌زند که چرا در پیِ یافتنِ حقیقتی است که پیش‌تر در نهاد او حضور دارد و این جست‌وجوی بیرونی، خود حجابی برای دیدنِ حقیقت است.

در نهایت، این شعر نوعی پارادوکسِ عرفانی را به تصویر می‌کشد؛ اگر معشوق یا همان حقیقتِ هستی نادیده است، جست‌وجوی کورکورانه بی‌معناست و اگر دیده شده است، دیگر جست‌وجو در معنای طلب و طلبیدنی باقی نمی‌ماند. این‌گونه، کمالِ سیر و سلوک در بازگشت به خویشتن و یافتنِ وحدت با محبوب خلاصه می‌شود.

معنای روان

ای دل چه حدیث ماجرا می جوئی من با توام ای دل تو کرا می جوئی

ای دل، چرا به دنبال داستان‌پردازی و روایاتِ طولانی هستی؟ من که همان معشوقِ حقیقی‌ام، در درونِ تو حضور دارم؛ پس به دنبالِ چه کسی می‌گردی؟

نکته ادبی: واژه حدیث در اینجا به معنای قصه‌گویی و اشتغال به امورِ ظاهری است و کرا شکلِ مخفف و کهنِ که را است که برای پرسش از مفعول به کار می‌رود.

ور زانکه ندیده ای کرا می جوئی ور زانکه بدیده ای چرا می جوئی

و اگر حقیقت را ندیده‌ای، پس به دنبالِ چه کسی هستی؛ و اگر او را دیده‌ای، چرا هنوز در پیِ جست‌وجوی او هستی؟

نکته ادبی: عبارت ور زانکه مخفف و اگر از آن‌که است که در متونِ کهن برای بیانِ شرط‌های متوالی و استدلالی در استدلال‌های منطقی به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس ندیده‌ای... دیده‌ای

تقابل میانِ کوری و بینایی در مسیرِ شناختِ معشوق که به یک بن‌بستِ منطقی در طلب می‌انجامد.

استفهام انکاری چرا می‌جویی؟

پرسش برای اثباتِ بیهودگیِ جست‌وجو در بیرون از ذات و نفیِ ضرورتِ آن.

تشخیص ای دل

مخاطب قرار دادنِ دل همچون انسانی که دچارِ گم‌گشتگی است تا خواننده با آن هم‌ذات‌پنداری کند.