دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۳۰

مولوی
ای دل تو و درد او اگر خود مردی جان بندهٔ تست اگر تو صاحب دردی
صد دولت صاف را به یک جو نخری گر یک دردی ز دست دردش خوردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر ستایش 'دردِ عشق' به عنوان والاترین سرمایه وجودی انسان است. شاعر معتقد است که رنجِ دوری و اشتیاق به معشوق، از هر خوشی و راحتی دنیوی ارزشمندتر است و تنها کسانی که ظرفیت تحمل این درد را دارند، به معنای واقعی انسان و صاحبِ جانِ آزاده هستند.

فضای شعر، فضای عرفانی است که در آن 'درد'، نه یک آسیب یا رنجِ بیهوده، بلکه کیمیایی است که جان آدمی را از دلبستگی‌های حقیر دنیوی پاک کرده و او را به مرتبه‌ای می‌رساند که ثروت‌های ظاهری در نظرش ناچیز جلوه می‌کند.

معنای روان

ای دل تو و درد او اگر خود مردی جان بندهٔ تست اگر تو صاحب دردی

ای دل، اگر به راستی ادعای مردانگی و آزادگی داری، باید تنها به دردِ او (معشوق) بیندیشی و آن را پذیرا باشی. اگر صاحبِ این دردِ مقدس باشی، آن‌گاه جان و روح تو فرمان‌بردار تو خواهد بود و به کمال می‌رسد.

نکته ادبی: درد در اینجا استعاره از عشق و اشتیاق عرفانی است. مردی به معنای انسان کامل و صاحب همت است، نه جنسیت.

صد دولت صاف را به یک جو نخری گر یک دردی ز دست دردش خوردی

اگر حتی یک جرعه از دردِ عشقِ او را چشیده باشی، صدها پادشاهی و آسایشِ بدون دغدغه‌ی دنیوی را به اندازه ارزشِ یک جو هم نخواهی خرید و همه را ناچیز خواهی شمرد.

نکته ادبی: دولتِ صاف استعاره از خوشی‌های بی‌درد و راحتی‌های سطحی دنیوی است. یک جو کنایه از بی‌ارزش بودنِ کامل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره درد

اشاره به رنجِ عشق و شوقِ دیدار که در عرفان، برترین مقام معنوی است.

اغراق صد دولت صاف را به یک جو نخری

بزرگ‌نمایی برای نشان دادن بی‌ارزشیِ دنیا در برابرِ ارزشِ دردِ عشق.

تضاد درد/دولت

تضاد میانِ لذت و رنج که در نگاهِ عاشق، رنج (درد) بر لذت (دولت) برتری دارد.