دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۲۹

مولوی
ای دل تو دمی مطیع سبحان نشدی وز کار بدت هیچ پشیمان نشدی
صوفی و فقیه و زاهد و دانشمند این جمله شدی ولی مسلمان نشدی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر تقابل میان ظاهرگرایی دینی و حقیقتِ ایمان انگشت می‌گذارند. شاعر در این ابیات، خود و مخاطب را نه به واسطه القاب و عناوینِ پرطمطراقِ مذهبی و علمی، بلکه به واسطه ترازویِ صدقِ باطن و پشیمانیِ حقیقی می‌سنجد.

مفهوم مرکزی این است که انسان ممکن است در جامعه با عناوینی همچون صوفی، فقیه یا زاهد شناخته شود، اما اگر در درون، خضوع و خشوع در برابر حق و آگاهی نسبت به خطاها در او پدید نیاید، از حقیقتِ تسلیم و مسلمانی که همان پاک‌باختگی و بندگی واقعی است، بهره‌ای نبرده است.

معنای روان

ای دل تو دمی مطیع سبحان نشدی وز کار بدت هیچ پشیمان نشدی

ای دل، تو حتی برای یک لحظه هم در برابر فرمان خداوند تسلیم نبودی و هیچ‌گاه از کردارهای ناشایست خود احساس پشیمانی و شرم نکردی.

نکته ادبی: دمی استعاره از لحظه‌ای بسیار کوتاه و ناچیز است که تأکید بر استمرارِ غفلت دارد. سبحان از نام‌های خداوند به معنای منزه و پاک است.

صوفی و فقیه و زاهد و دانشمند این جمله شدی ولی مسلمان نشدی

تو در ظاهر به مقام‌های صوفی‌گری، فقه، زهد و دانش رسیدی و همۀ این عناوین را کسب کردی، اما با وجود تمام این القاب، به حقیقتِ مسلمانی که همان تسلیمِ خالصانه در برابر حق است، دست نیافتی.

نکته ادبی: آرایه مراعات‌نظیر در کلماتِ صوفی، فقیه، زاهد و دانشمند که همگی حوزه‌های دانشی و سلوکیِ مرسوم هستند و در تقابل با واژه مسلمان قرار گرفته‌اند.

آرایه‌های ادبی

ندا ای دل

خطاب قراردادن دل برای سرزنش کردنِ خویشتن که تکنیکی رایج در ادبیات اخلاقی و عرفانی برای تبیینِ نفس‌شناسی است.

مراعات‌نظیر صوفی و فقیه و زاهد و دانشمند

آوردن کلماتی که در یک حوزه معنایی مشترک (عناوین دینی و علمی) هستند تا کثرتِ ظواهر را در برابر حقیقت واحد نشان دهد.