دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۲۴

مولوی
ای در دل من نشسته بگشاده دری جز تو دگری نجویم و کو دگری
با هرکه ز دل داد زدم دفعی گفت تو دفع مده که نیست از تو گذری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عاشقانه و یگانگی محبوب در فضای فکری شاعر است. در این اثر، عشق به منزله نیرویی تصویر شده که تمام ابعاد وجودی عاشق را در بر گرفته و راه را بر هر انتخاب دیگری می‌بندد. شاعر با زبانی صمیمانه، خود را در حصارِ این عشق محصور می‌بیند و امکانِ گریز از آن را غیرممکن می‌شمارد.

معنای روان

ای در دل من نشسته بگشاده دری جز تو دگری نجویم و کو دگری

ای معبودی که در ژرفای قلبم جای گرفته‌ای و پنجره‌ای از مهر به روی جانم گشوده‌ای، من جز تو به دنبال هیچ‌کس دیگری نمی‌گردم، و مگر کسی جز تو در این عالم وجود دارد که لایقِ جستجو باشد؟

نکته ادبی: بگشاده در اینجا کنایه از ورودِ محبوب به خلوتِ دل عاشق و اشغال کردن فضای روانی اوست.

با هرکه ز دل داد زدم دفعی گفت تو دفع مده که نیست از تو گذری

هر زمان که از سرِ نیاز با کسی سخن گفتم، به من هشدار دادند که تو محبوب را از خود مران و او را دفع مکن؛ زیرا تقدیر چنین است که راهِ گریزی از عشق او نداشته باشی و تمامِ مسیرها به او ختم می‌شود.

نکته ادبی: دفع در اینجا به معنای راندن و دور کردن است و گذری به مفهومِ راهِ گریز یا راهِ عبور از سدِ عشق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری کو دگری؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تأکید بر بی‌همتایی محبوب به کار رفته است.

کنایه در دل نشستن

کنایه از نفوذِ عمیق محبوب در قلب و جان عاشق و تسخیر عواطف او.

تکرار دفع

استفاده از واژه یکسان برای تأکید بر مفهومِ تلاش برای دور کردن و عجز در برابر تقدیرِ عشق.