دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۲۲

مولوی
ای داده مرا چو عشق خود بیداری وین شمع میان این جهان تاری
من چنگم و تو زخمه فرو نگذاری وانگه گوئی بس است تا کی زاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر رابطه‌ای عاشقانه و عارفانه میان انسان و معشوق ازلی است. شاعر خود را همچون ساز چنگی می‌بیند که بی‌اراده، تحت تأثیر اراده معشوق به صدا در می‌آید و ناله سر می‌دهد؛ با این حال، از معشوق گله می‌کند که چرا با وجود نواختن این ساز، از صدای ناله و زاری او ناخشنود است.

فضای حاکم بر شعر، آمیخته‌ای از تسلیم و گله‌مندی است؛ شاعر ضمن اعتراف به نورافشانی و آگاهی‌بخشیِ معشوق در جهانِ ظلمانی، این تضاد را به تصویر می‌کشد که چگونه عشق و اراده الهی، منشأِ هم بیداری و هم رنج و اندوهِ عاشق می‌شود.

معنای روان

ای داده مرا چو عشق خود بیداری وین شمع میان این جهان تاری

ای کسی که همان‌گونه که عشق خود را بیدار نگه می‌داری، به من نیز موهبت بیداری و آگاهی بخشیدی و در این دنیای تاریک و ظلمانی، همچون شمعی فروزان، هدایت‌گر من شدی.

نکته ادبی: بیداری در اینجا به معنای آگاهی معنوی است و جهان تاری، وصفی است برای دنیای مادیِ آکنده از ظلمت.

من چنگم و تو زخمه فرو نگذاری وانگه گوئی بس است تا کی زاری

من همچون ساز چنگ هستم که تو زخمه بر آن می‌زنی و هرگز دست از نواختن برنمی‌داری، و با این‌حال از من می‌خواهی که دیگر زاری و ناله نکنم و خاموش شوم.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن سیم‌های ساز را می‌نوازند و در اینجا استعاره از اراده و مشیت الهی است که بر روح انسان اثر می‌گذارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع

معشوق یا نور الهی که در فضای تاریکِ عالم مادی، راهنما و روشنی‌بخش است.

تشبیه من چنگم

شاعر خود را به ساز چنگ تشبیه کرده است تا تسلیم مطلق خود در برابر اراده معشوق را نشان دهد.

تضاد شمع و جهان تاری

تقابل نور و ظلمت برای نشان دادنِ نقشِ هدایت‌گرانه معشوق در دنیای بی‌معنا.