دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۱۹

مولوی
ای خواجه ز هر خیال پر باد شوی وز هیچ ترش گردی و دلشاد شودی
دیدم که در آتشی و بگذاشتمت تا پخته و تا زیرک و استاد شوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این ابیات به بی‌ثباتی و تزلزل روحی انسان در مواجهه با امور زودگذر اشاره دارد. انسانی که به سبب دلبستگی به خیالات پوچ و رویدادهای ناچیز، مدام میان شادی و اندوه در نوسان است و آرامش درونی خود را از دست می‌دهد.

در بخش دوم، شاعر با دیدگاهی تربیتی و عرفانی، رنج‌ها و سختی‌های زندگی را «آتش» می‌نامد. او بر این باور است که گسستن از فرد و رها کردن او در کوره رنج‌ها، لازمه‌ی رسیدن به پختگی، کمال عقلی و دانشِ عمیق است؛ چنان که فلز در کوره جلا می‌یابد.

معنای روان

ای خواجه ز هر خیال پر باد شوی وز هیچ ترش گردی و دلشاد شودی

ای صاحبِ جایگاه و منزلت، تو چنان بی‌ثبات و ناپایداری که با هر اندیشه و پندارِ پوچی، وجودت متلاطم و پُر از هیاهو می‌شود و با هر رویداد ناچیزی، گاهی چهره درهم می‌کشی و اندوهگین می‌شوی و گاهی بی‌دلیل شادمانی می‌کنی.

نکته ادبی: واژه «خواجه» در متون کهن علاوه بر معنای سرور و بزرگ، خطاب به عامه مردم نیز به کار می‌رفته است. تعبیر «پر باد شدن» کنایه از سبکیِ عقل و تأثیرپذیریِ شدید از تخیلات است.

دیدم که در آتشی و بگذاشتمت تا پخته و تا زیرک و استاد شوی

دیدم که تو در کوره آزمون و رنج‌های روزگار گرفتار شده‌ای، پس رهایت کردم تا در این شعله‌های سخت، وجود خامت صیقل یابد و به پختگی، خردمندی و مهارتِ لازم در سلوک برسی.

نکته ادبی: «پخته» در اینجا استعاره از انسانی است که از خامیِ جهل رها شده و به کمال عقلی رسیده است. فعل «بگذاشتمت» به معنای رها کردن و واگذاشتن برای هدف تربیتی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه پر باد شدن

کنایه از سبکیِ عقل و بی‌ثباتیِ وجود در اثر خیالات واهی.

استعاره آتش

استعاره از رنج‌ها و سختی‌های زندگی که ابزار تکامل و پختگی انسان است.

تضاد ترش و دلشاد

تقابل میان اندوه و شادی که نشان‌دهنده ناپایداری حالات روحیِ فرد است.