دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۱۶

مولوی
ای چون علم بلند در صحرائی وی چون شکر شگرف در حلوائی
زان میترسم که بدرگ و بدرائی در مغز تو افکند دگر سودائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر ستایش و دلبستگی گوینده به مخاطبی است که وجودش در میان دیگران، همچون پرچمی برافراشته در صحرا نمایان و چون شکری بی‌همتا در هر شیرینی، گوارا و دلپذیر است.

شاعر با زبانی حاکی از مهر و دلسوزی، از این هراسان است که مبادا همنشینی با افراد ناپاک و بدسیرت، موجب شود تا اندیشه‌های نادرست یا خیال‌های پریشان به ذهن این مخاطب والا راه یابد.

معنای روان

ای چون علم بلند در صحرائی وی چون شکر شگرف در حلوائی

و ای که چون شکری کمیاب و بی‌نظیر در میان شیرینی‌ها، دلنشین و شیرین هستی.

نکته ادبی: تشبیه «شکر شگرف» نشان‌دهنده ممتاز و کمیاب بودن مخاطب است و بر موسیقی و لطافت کلام افزوده است.

زان میترسم که بدرگ و بدرائی در مغز تو افکند دگر سودائی

تصویر یا رفتاری ناپسند را به ذهن تو وارد کنند و اندیشه‌های منحرفی را در مغزت بگنجانند.

نکته ادبی: «سودا» در ادبیات کلاسیک هم به معنای نوعی بیماری روانی (مالیخولیا) و هم به معنای فکر و خیال شدید است که در اینجا به معنای اندیشه‌های منحرف به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون علم بلند / چون شکر شگرف

شاعر مخاطب را به پرچمی بلند و شکری ممتاز تشبیه کرده تا بر آشکار بودن و لذت‌بخش بودن او تاکید کند.

کنایه در مغز تو افکند دگر سودائی

کنایه از تغییر دادنِ تفکر و اندیشه‌های شخص و منحرف کردن او از مسیر درست.

تضاد و تناسب بدرگ و بدرائی

استفاده از کلمات منفی برای اشاره به افرادی که باید از آن‌ها دوری کرد تا تاثیر منفی بر ذهن نگذارند.