دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۱۳

مولوی
ای بنده اگر تو خواجه بشناختیی دل را ز غرور نفس پرداختیی
گر معرفتش ترا مسلم بودی یک لحظه به غیر او نپرداختیی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر مفهوم بنیادین معرفت و شناخت پروردگار تأکید دارد و بیان می‌کند که پیوند راستین با حقیقتِ هستی، تنها در گرو شناختِ واقعیِ صاحب و آفریننده است. شاعر معتقد است که حجاب‌های خودپرستی و غرورهای نفسانی، مانعی بزرگ در راه این شناخت هستند.

در نگاه این کلام، شناخت حقیقیِ خداوند، چنان عمیق و شورانگیز است که جایی برای توجه به غیر باقی نمی‌گذارد. اگر سالک، حقِ مطلب را در شناخت پروردگار به جا آورد، تمام هستی و اندیشه خود را یکسره وقف محبوب می‌سازد و از هرآنچه غیر اوست، فارغ می‌شود.

معنای روان

ای بنده اگر تو خواجه بشناختیی دل را ز غرور نفس پرداختیی

ای انسان، اگر تو حقیقتِ صاحب و پروردگار خود را به درستی می‌شناختی، بدون شک دلت را از آلودگی‌های تکبر و خودخواهی‌های نفسانی پاک می‌کردی.

نکته ادبی: واژه "پرداختن" در این بیت به معنای تخلیه کردن، پاک کردن و زدودن است، نه به معنای رایج امروزی. همچنین "خواجه" استعاره‌ای فاخر برای اشاره به پروردگار است.

گر معرفتش ترا مسلم بودی یک لحظه به غیر او نپرداختیی

اگر شناخت و معرفتِ او در وجودت به یقین و استواری رسیده بود، حتی برای لحظه‌ای کوتاه، خودت را مشغولِ اندیشیدن به چیزی جز یادِ او نمی‌کردی.

نکته ادبی: واژه "مسلم" به معنای قطعی، ثابت و بدون تردید است و "نپرداختن" در مصراع دوم به معنای مشغول نشدن به کاری و دوری جستن از توجه به امور غیر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خواجه

واژه‌ای استعاری که در ادبیات عرفانی برای اشاره به مقامِ والای پروردگار و معشوق حقیقی به کار می‌رود.

تضاد بنده و خواجه

تقابل میان جایگاه فروتنانه‌ی آدمی و مقامِ مالکِ هستی برای تأکید بر رابطه‌ی عبد و معبود.

کنایه پرداختن دل از غرور نفس

کنایه از پاک‌سازی درون و تهذیب اخلاق از رذایل نفسانی و خودخواهی‌ها.