دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۱۱

مولوی
ای پر ز جفا چند از این طراری پنهان چه کنی آنچه به باطن داری
گر سر ز خط وفای من برداری واقف نیم از ضمیر دل پنداری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده شکوه و گلایه عاشق از بی‌وفایی و دورویی معشوق یا مخاطب است. گوینده با لحنی آمیخته به عتاب، از نفاق و پنهان‌کاری طرف مقابل به ستوه آمده و او را به خاطر تظاهر به امری و پوشاندن حقیقتِ درونی‌اش سرزنش می‌کند.

در پس این کلمات، فضایی از ناامیدی و فاصله گرفتنِ روحی دیده می‌شود. شاعر با تأکید بر اینکه وقتی پیوند وفاداری گسسته شود، دیگر شناختی از نیات و افکار درونیِ فردِ پیمان‌شکن باقی نمی‌ماند، بر عمیق بودنِ شکافِ میانِ خود و مخاطب تأکید می‌ورزد.

معنای روان

ای پر ز جفا چند از این طراری پنهان چه کنی آنچه به باطن داری

ای که سرشار از ستم هستی، تا کی می‌خواهی به این فریبکاری و نیرنگ ادامه دهی؟

نکته ادبی: طراری در لغت به معنای راهزنی و جیب‌بری است که در اینجا استعاره از فریب‌کاری و مکر است.

گر سر ز خط وفای من برداری واقف نیم از ضمیر دل پنداری

چرا آنچه را که در نیتِ درونی خود پنهان کرده‌ای، از من مخفی می‌کنی؟

نکته ادبی: باطن به معنای درون و سرّ است و در مقابلِ ظاهر قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره طراری

اشاره به نیرنگ‌بازی و فریب‌کاری که با کنایه از راهزنی بیان شده است.

اضافه استعاری خط وفا

وفاداری به خطی تشبیه شده که استمرار دارد و جدا شدن از آن به معنای نقض پیمان است.

تضاد جفا و وفا

تقابل میان ستم‌گریِ معشوق و انتظاری که عاشق از وفاداری او دارد.