دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۰۸

مولوی
ای باطل اگر ز حق گریزی چکنی وی زهر بجز تلخی و تیزی چکنی
عشق آب حیات آمد و منکر چو خری ای خر تو در آب درنمیزی چکنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با لحنی تند و پرسشگرانه، مخاطب را که همان هوای نفس و باطل‌اندیشی است، به چالش می‌کشد. شاعر به روشنی بیان می‌کند که فرار از حقیقت، راه به جایی نمی‌برد و ماهیت وجودی باطل، چیزی جز تباهی و تلخی نیست.

در ادامه، عشق به آب حیات تشبیه شده و منکرانِ آن، به موجودی که از درکِ حقیقت عاجز است، مانند شده‌اند. پیام اصلی، دعوتِ قاطع به پذیرش عشق و رهایی از بندِ حماقتِ نفسانی است.

معنای روان

ای باطل اگر ز حق گریزی چکنی وی زهر بجز تلخی و تیزی چکنی

ای باطل! اگر از حقیقت رویگردان شوی، چه سودی برایت دارد؟ ای سمّ و زهر! تو که سرشتت جز تلخی و تندی نیست، غیر از این چه کاری از دستت برمی‌آید؟

نکته ادبی: چکنی در اینجا گویشی از چه کنی است. باطل و زهر به عنوان نمادهای منفی به کار رفته‌اند.

عشق آب حیات آمد و منکر چو خری ای خر تو در آب درنمیزی چکنی

عشق، همان آب حیات‌بخش است و آن کسی که منکر این حقیقت است، به حیوانی نادان می‌ماند؛ ای انسانِ غافل، تو که حاضر نیستی در این آبِ زلالِ معرفت گام بگذاری، چه سرانجامی خواهی داشت؟

نکته ادبی: درنمیزی به معنای داخل نمی‌شوی است که در اینجا نمادی از گریز از تطهیرِ روحی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عشق آب حیات آمد

عشق به آب حیات که مایه جاودانگی است تشبیه شده تا اهمیت حیاتی آن در رشد معنوی نشان داده شود.

تشبیه منکر چو خری

منکرِ حقیقت به خر (نماد جهل) تشبیه شده است تا ناتوانی او در درک حقیقت نمایان شود.

تضاد باطل و حق

تقابل میان باطل (که زهر است) و حق (که حیات‌بخش است) برای برجسته‌سازی تفاوت این دو مسیر.