دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۰۷

مولوی
ای باده تو باشی که همه داد کنی صد بنده به یک صبوح آزاد کنی
چشمم به تو روشنست همچون خورشید هم در تو گریزم که توام شاد کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، خطاب به «باده» سروده شده‌اند که در عرفان و ادبیات کهن، نمادی از عشق الهی، شور و مستیِ معنوی و روشنگریِ جان است. شاعر با لحنی سرشار از امید و اشتیاق، باده را عاملی می‌داند که زنجیرهای تعلقات دنیوی را از دست و پای جانِ آدمی باز می‌کند و او را به رستگاری و شادیِ حقیقی می‌رساند.

فضای حاکم بر این سخن، فضای نیایش و امید است. باده در اینجا نه یک نوشیدنیِ مادی، بلکه منبعی است که چشمِ دل را بینا می‌کند و پناهگاهی است برای رهایی از غم و رسیدن به آرامش و شادمانیِ قلبی که تنها با لطفِ آن حاصل می‌شود.

معنای روان

ای باده تو باشی که همه داد کنی صد بنده به یک صبوح آزاد کنی

ای باده، تو همان کسی هستی که همه را به حق می‌رسانی و دادِ دل‌شکستگان را می‌دهی؛ تو با یک جرعه نوشیدنیِ سحری، صدها بنده‌ای را که گرفتارِ زنجیرهای دنیا هستند، به آزادیِ معنوی می‌رسانی.

نکته ادبی: «صبوح» به معنای شراب صبحگاهی است که در ادبیات عرفانی نمادی از فیضِ الهی در لحظاتِ خلوتِ صبح‌گاهان است. «داد» در اینجا هم به معنای عدالت است و هم به معنای دهش و بخشش.

چشمم به تو روشنست همچون خورشید هم در تو گریزم که توام شاد کنی

چشمِ دلم به نورِ حضورِ تو همچون خورشید روشن و درخشان است؛ من تنها به سوی تو پناه می‌آورم، زیرا می‌دانم که تنها تویی که می‌توانی غبارِ غم را از چهره‌ام بزدایی و مرا شادمان کنی.

نکته ادبی: «گریز» به معنای پناه بردن و التجا است. تشبیه «چشم روشن بودن به خورشید»، کنایه از غلبه‌ی کاملِ نورِ معرفت و شادی بر تاریکیِ جهل و غم است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده

باده در این سیاق استعاره از عشقِ الهی، فیضِ ربانی و شورِ معنوی است.

تشخیص ای باده

خطاب قرار دادنِ باده به عنوان یک موجودِ صاحب اختیار و دارای قدرتِ آزادی‌بخشی.

تشبیه چشمم به تو روشنست همچون خورشید

تشبیه روشنیِ چشم و شادمانیِ درونی به درخشندگیِ خورشید برای نشان دادن شدتِ کمالِ حالِ شاعر.

کنایه آزاد کنی

کنایه از رهایی از بندهای تعلّقات دنیوی، منیّت‌ها و غم‌هایِ هستی‌سوز.