دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۰۴

مولوی
ای از تو مرا گوش پرودیده بهی خوش آنکه ز گوش پای بر دیده نهی
تو مردم دیده ای نه آویزهٔ گوش از گوش بدیده آ که در دیده نهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده اشتیاقِ عمیقِ سالک برای گذار از مرحله‌ی شنیدنِ نام و توصیفاتِ معشوق (گوش) به مرحله‌ی دیدارِ مستقیم و شهودِ حضور او (دیده) است. شاعر معتقد است که شنیدن درباره حقیقت، تنها مقدمه‌ای برای درکِ عمیق‌تر و لمسِ حضور اوست.

در نگاه شاعر، معشوق مقامی فراتر از یک سخن یا کلامِ شنیدنی دارد؛ او باید در مرکزِ هستی و کانونِ نگاهِ عاشق جای بگیرد. انتقال از گوش به دیده، نمادی از تبدیلِ دانشِ نظری به بینشِ قلبی و رسیدن از مقامِ گفتار به مقامِ دیدار است.

معنای روان

ای از تو مرا گوش پرودیده بهی خوش آنکه ز گوش پای بر دیده نهی

ای کسی که گوش جانم با شنیدنِ کلامِ تو پرورش یافته و سیراب شده است؛ چقدر زیبا و دل‌انگیز خواهد بود آن لحظه‌ای که از جایگاهِ شنوایی به جایگاهِ دیده قدم بگذاری و به دیدارِ حضوری برسی.

نکته ادبی: عبارتِ گوش پرودیده بهی یعنی گوشی که با خوبی‌های تو تربیت و تغذیه شده است. پا بر دیده نهادن کنایه از ورود به مقامِ شهود و نزدیکیِ قلبی است.

تو مردم دیده ای نه آویزهٔ گوش از گوش بدیده آ که در دیده نهی

تو در حقیقت نورِ چشم و مردمکِ دیدهٔ منی، نه یک زینتِ ظاهری و کم‌ارزش که به گوش آویخته شود؛ پس از محدودهٔ سخن و شنیدن بیرون آی و در کانونِ دیدگانِ من قرار بگیر تا جایگاهِ حقیقی‌ات را بیابی.

نکته ادبی: مردمِ دیده به معنای مردمک چشم و کنایه از عزیزترین دارایی است. در برابرِ آویزهٔ گوش قرار گرفته که نمادِ چیزی فرعی و گذراست.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر (تناسب) گوش و دیده

به کارگیری اعضای بدن در کنار یکدیگر برای نشان دادن دو ساحت متفاوت (شنیداری و دیداری) در وجود انسان.

استعاره مردم دیده

اشاره به محبوب که به منزله مردمک چشم، عزیزترین و نزدیک‌ترین نقطه به جانِ عاشق است.

تضاد (طباق) گوش در برابر دیده

تقابلِ میانِ مقامِ شنیدن (دانش نظری) و مقامِ دیدن (دانشِ شهودی و حقیقی) که هسته مرکزی معناییِ کلام است.