دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۰۳

مولوی
ای ابر که تو جهان خورشیدانی کاری مقلوب می کنی نادانی
از ظلم تو بر ماست جهان ظلمانی بس گریه نصیب ماست تا گریانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در بستری استعاری و نمادین، تصویری از تقابل میان نور و حقیقت با جهل و تاریکی را ترسیم می‌کند. شاعر با خطاب قرار دادن ابر به عنوان عاملی که مانع درخشش خورشید شده است، از وضعیتِ وارونه و اندوه‌باری که بر جهان حاکم گشته، شکوه می‌کند.

مفهوم محوری اثر، گله‌مندی از نیروهای بازدارنده‌ای است که مانع رسیدن به روشنایی و آگاهی می‌شوند. در این فضا، ابر نمادی از عامل تیره و گریان است که جهان را در اندوه فرو برده و مجال دیدن خورشیدِ حقیقت را از دیدگان سلب کرده است.

معنای روان

ای ابر که تو جهان خورشیدانی کاری مقلوب می کنی نادانی

ای ابری که بر جهانِ خورشیدگونِ ما سایه افکنده‌ای و نور را از ما دریغ می‌کنی.

نکته ادبی: واژه «خورشیدانی» به معنای دارنده یا شبیه به خورشید است که در اینجا به روشنی و آگاهی اشاره دارد.

از ظلم تو بر ماست جهان ظلمانی بس گریه نصیب ماست تا گریانی

تو با نادانی، کاری دگرگون و وارونه انجام می‌دهی که نتیجه‌اش پنهان کردن حقیقت است.

نکته ادبی: «مقلوب» به معنای دگرگون‌شده و برعکس‌کننده است که به کارکرد منفی ابر اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ابر

ابر در این متن نمادی از نیروهای بازدارنده، جهل یا ظلمی است که مانع دیدنِ نورِ حقیقت می‌شود.

تضاد خورشید و ظلمانی

تقابل میان نور و تاریکی برای تأکید بر وضعیتِ از دست رفتنِ روشنایی و امید.

جناس گریه و گریانی

استفاده از هم‌ریشگی این دو واژه برای تأکید بر استمرار و عمقِ اندوه و بارندگیِ ابر.