دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۰۲

مولوی
ای آنکه نظر به طعنه میاندازی بشناس دمی تو بازی از جان بازی
ای جان غریب در جهان میسازی روزی دو فتاد مرغزی بارازی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر کوتاه، مخاطب را به تأملی عمیق در احوال خویش و پرهیز از کبر و غرور فرامی‌خواند. شاعر با لحنی اندرزگونه، به کسی که با دیده‌ای تحقیرآمیز به دیگران می‌نگرد، هشدار می‌دهد که تفاوت بنیادین میان بازیچه‌های دنیوی و تلاش‌های جدی و متعالی روح را درک کند.

در بخش دوم، فضای شعر به سوی تنهایی و غربت روح در عالم ماده می‌رود. شاعر با یادآوری کوتاهی عمر، تأکید می‌کند که جان آدمی، بسان پرنده‌ای غریب، در این جهان گرفتار شده و باید پیش از پایان فرصت، به حقیقت وجودی خویش بازگردد.

معنای روان

ای آنکه نظر به طعنه میاندازی بشناس دمی تو بازی از جان بازی

ای کسی که با نگاهی آکنده از تمسخر و سرزنش به دیگران می‌نگری، دمی درنگ کن و تفاوت میان بازی‌های کودکانه و سطحی را با تلاش‌های اصیل و جان‌بخش روح که سراسر جدیت و عشق است، بازشناس.

نکته ادبی: واژه جان‌بازی در تقابل با بازی قرار گرفته است که نوعی تضاد معنایی برای تأکید بر تفاوت عمق و سطح است؛ جان‌بازی کنایه از فداکاری و سلوک معنوی است.

ای جان غریب در جهان میسازی روزی دو فتاد مرغزی بارازی

ای روحی که در این جهان احساس غربت و بیگانگی می‌کنی و مدام در حال ساخت‌وساز هستی، بدان که عمر آدمی بسیار کوتاه است و این مرغ جان تو، به ناگاه در این میدان پر از رمز و راز گرفتار آمده است.

نکته ادبی: جان غریب استعاره از روحِ در تبعید است که از عالم بالا به این خاکدان آمده است. روزی دو کنایه‌ای رایج در متون کهن به معنای عمر کوتاه و ناپایدار است.

آرایه‌های ادبی

جناس بازی / جان‌بازی

استفاده از واژه مشترک برای ایجاد تقابل میان امر پوچ و امر متعالی.

استعاره مرغ

تشبیه جان آدمی به پرنده‌ای که در قفس دنیا گرفتار شده است.

کنایه روزی دو

کنایه از کوتاهی و ناپایداری عمر انسان در دنیا.