دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۰۱

مولوی
ای آنکه مرا دهر زبان میدانی ور زانکه ببندند دهان میدانی
ور جان و دلم نهان شود زیر زمین شاد است روانم که روان میدانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تجلی پیوند عاشقانه و رازآلود میان انسان و خداوند است. شاعر با تکیه بر علم لایزال الهی، از رنج خاموشی اجباری و محدودیت‌های جسمانی فراتر می‌رود و به آرامشی قلبی دست می‌یابد.

فضای حاکم بر این سخن، اطمینان خاطر سالکی است که می‌داند هیچ راز درونی و هیچ حقیقتی از دید حقیقت مطلق پنهان نمی‌ماند. این اشعار نویدبخش آن است که حتی در پس پرده مرگ و خاک، آن‌گاه که حیات دنیوی به پایان می‌رسد، پیوند روح با جانِ جانان برقرار و جاودان باقی می‌ماند.

معنای روان

ای آنکه مرا دهر زبان میدانی ور زانکه ببندند دهان میدانی

ای پروردگاری که از اسرار درونی و زبان حال من در تمام طول عمر آگاهی؛ حتی اگر دیگران مرا به سکوت وادارند و دهانم را ببندند، تو همچنان از آنچه در دل دارم و می‌گویم باخبری.

نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و زمانه است. تکرار میدانی در پایان دو مصراع، بر تأکید و تقابل میان محدودیت دنیوی و آگاهی فرادنیوی دلالت دارد. زبان در اینجا به معنای زبان حال یا همان رازهای درونی است.

ور جان و دلم نهان شود زیر زمین شاد است روانم که روان میدانی

و اگر جسم و جان من پس از مرگ در زیر خاک پنهان شود، باز هم روان من شادمان است؛ چراکه تو بر حقیقت روح من آگاهی و آن را می‌شناسی و در می‌یابی.

نکته ادبی: واژه روان در مصراع دوم ایهام دارد؛ هم به معنای روح و جان است و هم به معنای آگاه و شناسا (کسی که می‌داند). این بازی زبانی، عمق معنایی بیت را دوچندان کرده است.

آرایه‌های ادبی

ایهام روان

به دو معنای روح و جان و همچنین صفتِ آگاه و دانا به کار رفته است.

تضاد زبان و دهان بستن

تقابل میان ابراز کردنِ درونیات و خاموشیِ تحمیلی که بر ناچیز بودنِ محدودیت‌های ظاهری تأکید دارد.

ردیف میدانی

تکرارِ فعل میدانی در پایان مصراع‌ها که بر علم مطلق الهی تأکید ورزیده است.