دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۰۰

مولوی
ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی گوئی که برو در شب و پیغام کنی
گر من بروم تو با که آرام کنی همنام من ای دوست کرا نام کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی گلایه‌آمیز و عاشقانه، به وضعیت بغرنجی اشاره می‌کند که در آن گرفتار شده است. او از یک سو در بندِ عشق و افسونِ یار اسیر است و از سوی دیگر، با فرمانِ بی‌رحمانه‌ی «رفتن» از سوی معشوق روبرو شده است.

مضمون اصلی شعر، پیوندِ ناگسستنی عاشق و معشوق است. شاعر معتقد است که حضور او برای آرامش معشوق ضروری است و جدایی، نه تنها برای خودِ او، بلکه برای معشوق نیز فقدانی جبران‌ناپذیر به همراه خواهد داشت و جای خالی او با هیچ‌کس پُر نخواهد شد.

معنای روان

ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی گوئی که برو در شب و پیغام کنی

ای کسی که مرا گرفتار صدها دامِ عشق خود کرده‌ای، اکنون به من دستور می‌دهی که از پیشت بروم و تنها در تاریکی شب، پیغام بفرستم و دوری گزینم.

نکته ادبی: بسته دام کنایه از اسیرِ عشق شدن است. فعل پیغام کنی در اینجا به معنای دوری و قطعِ رابطه حضوری و اکتفا به پیام‌رسانی است.

گر من بروم تو با که آرام کنی همنام من ای دوست کرا نام کنی

اگر من از کنارت بروم، پس از آن می‌خواهی با چه کسی به آرامش برسی و مونسِ تنهایی‌هایت چه کسی خواهد بود؟ ای دوست، پس از من می‌خواهی چه کسی را برگزینی و جای خالی مرا با او پر کنی که حتی همنام من باشد؟

نکته ادبی: آرام کنی به معنای تسلی دادن و به آرامش رساندن است. همنام استعاره از جایگزین‌ناپذیری عاشق نزد معشوق است که نشان می‌دهد هیچ‌کس نمی‌تواند جای او را بگیرد.

آرایه‌های ادبی

کنایه بسته صد دام

اشاره به اسیر شدن در چنبره عشق و جذابیت‌های معشوق که آزادی عمل را از عاشق سلب کرده است.

استفهام انکاری با که آرام کنی

پرسشی که پاسخ آن در نظر شاعر منفی است و با این کار بر بی‌همتایی خود در تأمین آرامش معشوق تأکید می‌کند.

تضاد بسته و رفتن

تضاد میان وضعیتِ «در بند بودن» (نزدیکی) و «فرمان به رفتن» (دوری) که پارادوکسِ رفتار معشوق را نشان می‌دهد.