دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۹۸

مولوی
ای آنکه طبیب دردهای مائی این درد ز حد رفت چه میفرمائی
والله اگر هزار معجون داری من جانم نبرم تا تو رخی ننمائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار جلوه‌ای از اشتیاق بی‌تابانه عاشق به معشوق است که او را یگانه شفابخش دردهای خویش می‌داند. در این فضای عارفانه، عاشق چنان در بند فراق گرفتار است که تمامی راهکارهای ظاهری و درمانی را در برابر تابش روی معشوق، ناتوان و بی‌اثر می‌انگارد.

کلام شاعر بر این نکته استوار است که درد دوری از یار، دردی از جنس جسم نیست که با دارو درمان شود؛ بلکه اضطراری است که تنها با جلوه‌گری معشوق و دیدار روی او تسکین می‌یابد. در واقع، شاعر با بیانی صمیمانه و در عین حال ملتمسانه، بی‌اعتباری اسباب ظاهری را در برابر حضور حقیقی محبوب، گوشزد می‌کند.

معنای روان

ای آنکه طبیب دردهای مائی این درد ز حد رفت چه میفرمائی

ای کسی که درمانگر تمامی رنج‌های ما هستی، این درد دوری آن‌قدر از حد فراتر رفته و طاقت‌فرسا شده است که دیگر تاب تحمل ندارم؛ چاره و تدبیر تو در این وضعیت چیست؟

نکته ادبی: طبیب در اینجا استعاره‌ای از مرشد یا معشوقِ کامل است که نه فقط طبیب جسم، بلکه شفابخش جان است.

والله اگر هزار معجون داری من جانم نبرم تا تو رخی ننمائی

قسم به خدا که اگر هزاران دارو و معجونِ درمانی هم فراهم کنی، من از این رنج جانکاه نجات نخواهم یافت و به آرامش نمی‌رسم، مگر آنکه نقاب از چهره برگیری و روی زیبای خود را به من نشان دهی.

نکته ادبی: معجون اشاره به داروهای ترکیبی در طب قدیم دارد؛ کنایه از اینکه هیچ‌گونه ابزار مادی و دنیوی نمی‌تواند خلاء روحی ناشی از دوری معشوق را پر کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره طبیب دردهای مائی

تشبیه معشوق به طبیبی که می‌تواند جان و روح عاشق را شفا دهد.

اغراق هزار معجون

بزرگ‌نمایی در شمار داروها برای تأکید بر بی‌تأثیری هرگونه درمان مادی.

کنایه جان نبرم

کنایه از نرسیدن به آرامش، سلامت یا رهایی از رنج.