دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۹۶

مولوی
ای آنکه ز خاک تیره نطعی سازی هر لحظه بر او نقش دگر اندازی
گه مات شوی و گه بداری ماتم احسنت زهی صنعت با خود بازی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی فلسفی و عارفانه به جهان، هستی را به صحنه شطرنجی تشبیه می‌کند که آفریدگار بر روی صفحه خاک، بازیگر اصلی آن است. شاعر با حیرت به این چرخش‌های مداوم روزگار می‌نگرد که در آن جایگاه برد و باخت، شادی و غم، و بودن و نبودن، مدام در حال تغییر است.

مضمون اصلی، تصویرگری خداوند یا تقدیر به عنوان بازیگری است که با ابزار عالم ماده، خود را سرگرم می‌کند. در این نگاه، جهان نه جایگاهی ثابت برای جدال ابدی، بلکه بازی‌ای است که در آن، خالق و مخلوق و نقش‌ها به گونه‌ای درهم‌تنیده‌اند که تفکیک آن‌ها دشوار است و این همه، شاهکار خلقت خوانده می‌شود.

معنای روان

ای آنکه ز خاک تیره نطعی سازی هر لحظه بر او نقش دگر اندازی

ای آفریدگاری که از خاک تیره و ناپایدار، صفحه‌ی شطرنجی فراهم می‌کنی و هر لحظه بر روی این صحنه، نقش‌ها و چهره‌های گوناگون و نوظهوری را پدید می‌آوری.

نکته ادبی: نطع در لغت به معنای سفره چرمین است که در قدیم برای شطرنج یا بازی‌های دیگر استفاده می‌شد و در اینجا کنایه از دنیای مادی و صحنه نمایشِ هستی است.

گه مات شوی و گه بداری ماتم احسنت زهی صنعت با خود بازی

گاهی خودت دچار شکست و مات می‌شوی و گاهی دیگران را به ماتم و غمِ شکست می‌نشانی. آفرین بر این شگفتی و هنرمندی که در این بازی با خویشتنِ خویش داری.

نکته ادبی: شاعر از جناس لفظی و معنوی میان «مات» (شکست شطرنجی) و «ماتم» (اندوه) بهره برده است تا تقابلِ پیوسته‌ی برد و باخت در زندگی را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نطع و خاک تیره

تشبیه عالم هستی به صفحه شطرنج که دلالت بر بازی‌گونه بودن، موقتی بودن و بی‌ثباتی نقش‌های دنیوی دارد.

جناس مات و ماتم

به کارگیری دو کلمه هم‌صدا برای نشان دادن پیوند میان شکست (مات) و رنجِ حاصل از آن (ماتم).

ایهام بازی با خود

اشاره به وحدت وجود؛ اینکه در جهانِ هستی، کنشگر و کنش‌پذیر هر دو جلوه‌هایی از حقیقتِ واحد هستند.