دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۹۵

مولوی
ای آنکه ز حال بندگان میدانی چشمی و چراغ در شب ظلمانی
باز دل ما را که تو میپرانی آخر تو ندانی که تواش میخوانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در قالب مناجات و گفت‌وگوی عاشقانه با خداوند سروده شده‌اند. شاعر در فضایی آکنده از تضرع و حیرت، از بی‌خبری یا دورافتادگیِ ظاهریِ خویش از درگاه الهی سخن می‌گوید و این پارادوکس را مطرح می‌کند که چرا معشوقی که خود دعوت‌کننده است، گاهی عاشق را از خود می‌راند.

مضمون اصلی، اعتراف به دانایی مطلق خداوند و گلایه‌ای مشفقانه و محترمانه از سوی بنده‌ای است که در میانهٔ جذب و دفعِ الهی سرگشته مانده و در جست‌وجوی چراغ هدایت در تاریکی‌های زندگی است.

معنای روان

ای آنکه ز حال بندگان میدانی چشمی و چراغ در شب ظلمانی

ای خدایی که از احوال بندگانت کاملاً آگاهی؛ تو برای ما همچون دیده‌بان و چراغی روشن در تاریکی‌های سهمگین زندگی هستی که راه را از بیراهه متمایز می‌کنی.

نکته ادبی: ترکیب «چشم و چراغ» کنایه از مایه روشنی‌بخشی و هدایت است و در اینجا استعاره‌ای برای پروردگار به کار رفته که راهنمای بندگان در سختی‌هاست.

باز دل ما را که تو میپرانی آخر تو ندانی که تواش میخوانی

چرا دلی را که خودت مجذوب کرده و به سوی خود خوانده‌ای، از درگاهت می‌رانی؟ آیا نمی‌دانی که این دل به دعوتِ خودِ تو به این سو کشیده شده است؟

نکته ادبی: تقابل میان دو فعل «می‌پرانی» و «می‌خوانی» تضادی آشکار ایجاد کرده است تا حیرتِ عاشق از رفتارهای متناقضِ معشوق که هردو به او بازمی‌گردد، به تصویر کشیده شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه و استعاره چشم و چراغ

به معنای راهنما و مایهٔ امید و روشنایی در مسیر زندگی است.

تضاد می‌پرانی / می‌خوانی

قرار گرفتن دو فعل متضاد کنار هم برای تأکید بر سرگشتگی و ابهام در وضعیت عاشق.