دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۹۴

مولوی
ای آنکه ز حد برون جان افزایی بی حدی و حد هر نفس بنمایی
دانی که نداری به جهان گنجایی در غیب بچفسیدی و بیرون نایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیفِ پارادوکس‌گونه‌ی ذاتِ خداوند می‌پردازد که در عینِ بی‌کرانی و نامحدود بودن، در هر جزء از هستی جلوه‌گر است. شاعر در این قطعه، رابطه‌ی میان عالم غیب (به عنوان جایگاهِ اصلیِ حقیقت) و عالم شهود (جهان مادی) را ترسیم می‌کند و تأکید دارد که این جهانِ خاکی برای گنجایشِ حقیقتِ مطلق، بسیار تنگ و کوچک است.

محتوای اثر بر محورِ تنزِیح (منزه دانستن خدا از صفات مخلوقات) و تشبیه (تجلی حق در مظاهر هستی) می‌چرخد. شاعر با زبانی عارفانه بیان می‌کند که اگرچه حقیقتِ حق در عالم غیب پنهان است، اما هر دم و هر نفس، نشانه‌ای از حضورِ او در عالمِ ظاهر دیده می‌شود.

معنای روان

ای آنکه ز حد برون جان افزایی بی حدی و حد هر نفس بنمایی

ای کسی که فراتر از هر حد و اندازه‌ای، به روح و جانِ ما فزونی می‌بخشی. تو خود بی‌کران و نامحدودی، اما در هر لحظه و با هر دمی که می‌گذرد، نشانه‌هایی از هستی و جلالِ خود را در قالبِ جهانِ محدود آشکار می‌کنی.

نکته ادبی: ترکیبِ جان‌افزایی به معنای بخشیدنِ حیاتِ معنوی است. تضادِ ظریف میانِ بی‌حدی (ذات) و حد بنمایی (تجلی در صفات)، نشان‌دهنده‌ی تضادِ میانِ نامحدود بودنِ حق و محدودیتِ مجرایِ تجلیِ اوست.

دانی که نداری به جهان گنجایی در غیب بچفسیدی و بیرون نایی

تو خود می‌دانی که گنجایشِ این جهان برای وجودِ تو بسیار تنگ است و در هیچ ظرفِ مادی نمی‌گنجی؛ به همین سبب در عالمِ غیب و نهان جای گرفته‌ای و از آن حریمِ بی‌نشانِ خویش، به صورتِ مستقیم و عریان در دنیایِ ظاهری ظهور نمی‌کنی.

نکته ادبی: واژه‌ی گنجایی به معنای ظرفیت و گنجایش است. بچفسیدی در اینجا به معنای استقرار و پایداری در عالمِ غیب است که کنایه از دسترس‌ناپذیریِ مطلقِ ذاتِ حق برای دیدگانِ ظاهری دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) بی‌حدی و حد هر نفس بنمایی

شاعر میانِ بی‌کرانگیِ ذات و تجلی در قالب‌های محدود، پیوندی پارادوکسیکال برقرار کرده است.

کنایه در غیب بچفسیدی

اشاره به غیبتِ ذاتِ حق از دیدگانِ ظاهری و مستور بودنِ حقیقت از درکِ بشری.

تضاد غیب و بیرون

تقابلِ میانِ عالمِ باطن و عالمِ ظاهر که فضایِ عرفانیِ شعر را تقویت کرده است.