دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۸۸

مولوی
اندر سرم ار عقل و تمیز است توئی وانچ از من بیچاره عزیز است توئی
چندانکه به خود می نگرم هیچ نیم بالجمله ز من هر آنچه چیز است توئی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تجلی‌گاه اندیشه‌ی وحدت وجود و ستایش محبوبی است که تمام هستیِ عاشق را در بر گرفته است. شاعر با نفیِ خویشتنِ خودخواه، به این حقیقت دست می‌یابد که عقل، درایت و هرآنچه در وجودش ارزشمند و والا است، بازتابی از ذات محبوب است.

در نگاهی ژرف‌تر، این شعر به مقام «فنا» اشاره دارد؛ حالتی که در آن عاشق، «منِ» کاذبِ خود را از میان برمی‌دارد تا جایی برای حضور حقیقتِ مطلق در وجودش گشوده شود. در این دیدگاه، فردیتِ انسانی تنها سایه‌ای است که اصل و حقیقتِ آن، محبوبِ ازلی است.

معنای روان

اندر سرم ار عقل و تمیز است توئی وانچ از من بیچاره عزیز است توئی

اگر در ذهن و وجودم، عقل و قدرت تشخیص خوبی از بدی وجود دارد، در واقع آن تو هستی که این نیرو را به من بخشیده‌ای؛ و هرآنچه که در زندگی‌ام برای منِ درمانده ارزشمند و گران‌بها است، باز هم خودِ تویی.

نکته ادبی: واژه «تمیز» به معنای قدرت تشخیص و تفکیک است و «ار» مخفف کلمه «اگر» می‌باشد که از ویژگی‌های زبانی متون کهن است.

چندانکه به خود می نگرم هیچ نیم بالجمله ز من هر آنچه چیز است توئی

هر چقدر بیشتر در درون و ماهیت خود جست‌وجو می‌کنم، درمی‌یابم که من از خود هیچ ندارم و «هیچ» هستم؛ خلاصه بگویم، هرآنچه از وجودِ من باقی می‌ماند و حقیقتِ هستی مرا تشکیل می‌دهد، فقط تو هستی.

نکته ادبی: «بالجمله» قیدی برای نتیجه‌گیری و تأکید است و عبارت «هیچ نیم» بر نفیِ «انانیت» و رسیدن به مقام فنا دلالت دارد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) توئی

تکرار کلمه «توئی» در پایان هر مصرع، بر این نکته تأکید دارد که محور اصلی تمام هستی، محبوب است.

استعاره و کنایه هیچ نیم

اشاره به مقام عرفانیِ فنا که در آن سالک، وجود خویش را در برابر وجودِ لایتناهیِ حق، ناچیز می‌بیند.